بازنویسی داستان های ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی از نڟم به نثر
زنان نیز اینگونه اند و هر یک به گونه ای خود را شاد می کنند اما تو خودت را گرفتار غم از دست دادن ویرو کرده ای !! و هیچکس دیگر را در دنیا به جز او قبول نداری !! آیا خداوند بنده مناسب دیگری غیر از ویرو برای تو نیافریده است ؟ !! او شاه است اما فرشته بهشت که نیست ، من در مرو جوانان شایسته ، دلیر و جنگجو ، خوش سیما و خوش اندام و جوانمرد بسیاری دیده ام که نزد هر خردمندی از ویرو برتر هستند .
در میان جوانان مرو جوانی شیرمرد و هنرمند است که سرآمد همگی جوانان و از نژاد شاهان و برادر موبد شاه است نام او رامین و فرشته ی زمینی زیبایی است که شباهت زیاد به ویرو دارد ، آنقدر خوش سیما و زیباست که همه ی دختران عاشق او می شوند ، سرآمد جنگویان کشور است و کسی توان مقابله با او را ندارد در جنگیدن با سنان و کمان و زوبین همتا و هماورد ندارد در جنگ همانند شیر به دشمنان می تازد و خون آن ها را می ریزد ، این جوان با این ویژگی های برجسته و بارز در پی یافتن دختری زیبا و مهربان مانند تو است ، او همانند تو است ، او تو را دیده و عاشقت شده است و از غم فراق و عشق تو نحیف و نالان است ، امیدوار است که تو نیز او را دوست داشته باشی و مورد مهر و محبتت قار دهی . او از جان و دل عاشق بی قرار توست و از غم عشق تو هر روز و شب چشمش پر از اشک است . من شما را عاشقانی دیده ام که همتا ندارید .
ویس با شنیدن سخنان بی پرده و غیر منتظره دایه قدری سکوت کرد باز سرش را پایین انداخت و شروع به گریستن کرد . ویس به دایه گفت : شاه می گوید هر کس شرم و حیا نداشته باشد هرچه بخواهد می گوید . خطاب به دایه گفت لااقل از من و ویرو شرم کن . مگر ادعا نمی کنی که من دختر توام و تو مادر من هستی ؟ چرا چیز های بی شرمانه به من می آموزی ؟ !! روزگار من با این بی شرمی سیاه و تباه می شود . می خواهی مرا فریب دهی ؟ !! چه بدبخت شده ام ه باید کار بی شرمانه کنم !! و ننگ جاودانه ای را برای خودم بخرم !!
اگر رامین جوانمرد بلند بالای مرو است ، امیدوارم خدا اریش کند ، من شایسته و درخور خوبی های او نیستم ، او برایم چون برادرم ویرو نمی شود ، او و سخنان فریبنده تو نمی توانند مرا بفریبند . تو نباید به پیام او گوش میدادی و آن را برای من نقل می کردی !! چرا موقع شنیدن این سخنان پاسخی شایسته به او ندادی ؟