زنان نقش آفرین در شاهنامه

      زال روز بعد نزد موبدان و بزرگان رفت و داستان عشق و دیدارش با رودابه را برای آنها تعریف کرد و از آن ها خواست تا موجبات پیوندش با رودابه را فراهم آورند . بزرگان گفتند : "چون نیای مهراب ، شاه کابل پدر رودابه ، "ضحاک تازی" است ، ممکن است سام و منوچهر شاه ایران از این پیوند ناخشنود شوند ." به او پیشنهاد دادند تا نامه ای از شرح حال خود را برای پدرش سام بنویسد ، شاید به این پیوند رضایت دهد .

         زال بنا به گفته بزرگان ، نامه ای به پدر نوشت و ماجرای عشق خود با رودابه شرح داد و آن را به گرگساران فرستاد . سام از نامه زال برآشفته و از تصمیمش غمگین شد . زال برای یقین و آرامش دل خود ، از ستاره شناسان خواست تا با پیشگویی ، در صورت سر گرفتن این پیوند ، از سرانجام آن ، او را آگاه کنند . منجمان به او مژده دادند که این پیوند سرانجامی نیکو دارد و از آن فرزندی دلیر ، نیکو سیرت و پهلوان به دنیا خواهد آمد . (منظور رستم است .) پس ازآن سام با این پیوند موافقت کرد و خبر آن را نیز به آگاهی شاه ایران ، منوچهر رساند .

       سام از جنگ گرگساران نزد منوچهر ، شاه ایران بازگشته تا گزارش جنگ را به او بدهد . شاه از او سپاسگزاری کرد و گفت :" اکنون از تو می خواهم به جنگ شاه کابلستان مهراب بروی ، او و سرزمینش را نابود کنی ! " سام ، فرمان منوچهر را پذیرفت و به راه افتاد .

       زال با شنیدن خبر حرکت سپاه پدر به سوی زابل از آنجا برای پدرش سام پیام فرستاد که من نخواهم گذاشت که تو کابلستان را ویران کنی ! سام برای این که با پسرش نجنگد ، تصمیم گرفت نامه ای به منوچهر بنویسد و نظر او را در خصوص حمله به کابلستان تغییر دهد .

        از سویی دیگر مادر رودابه ، "سیندخت"  از راز عشق رودابه و زال با خبر شد . رودابه با صحبت هایش با مادر موافقت او را به دست آورد و سیندخت نیز به این پیوند رضایت داد . به سیندخت خبر دادند که سام قصد حمله به کابلستان را دارد . او نزد همسرش ، مهراب شاه رفت و گفت حاضر است برای پیشگیری از جنگ و خونریزی و کشته شدن مردمانش ، به عنوان سفیر و نماینده شاه در هیئت مردان خود را آراسته و با لباسی مبدل همراه با هدایای بسیاری چون اسبان تازی ، شتر های سرخ موی ، استر ها ، زر و گوهر ، دینار ، مشک و کافور ، جامه های دیبا ، شمشیر های هندی ، فرش ها و غلامان برای منصرف کردن سام از جنگ به سوی او برود . شاه شجاعت سیندخت را ستود و پیشنهاد او را پذیرفت .

        سپس سیندخت آماده حرکت شد و به همراه هدایا به سوی سپاه سام حرکت کرد . وقتی سیندخت دید سام هدایا او را پذیرفت ، چهره و پیکر زنانه خود را برای او نمودار کرده و نامه مهراب شاه را به او نشان داد. سپس گفت : " اگر مهراب گناهکار است مردم کابلستان بی گناهند ، چرا باید آنها کشته شوند ؟ همه ما کوچک و خاک پای تو هستیم ، کشتار و خونریزی و غارت از تو پسندیده نیست ! " آنگاه گفت : "سوگند بخور که به من آسیب نمی رسانی تا حقایق دیگری را برایت بازگو کنم !" و سام سوگند خورد ! آنگاه  گفت : "من سیندخت ، همسر مهراب کابلی ، از خویشان ضحاک و مادر رودابه هستم . "

زنان نقش آفرین در شاهنامه فردوسی

زنان نقش آفرین در شاهنامه

        در جای جای ادبیات پارسی در نثر یا نظم می توان به صورت ملموس به اهمیت نقش زنان و جایگاه ویژه آن ها  در شکل گیری آثار والا پی برد ، در این مجموعه زنان نقش آفرین در داستان های شاهنامه فردوسی مورد بررسی قرار گرفته و در لابه لای داستان ها می توان به راحتی شجاعت ، لیاقت و مدیریت در بحران ها را حس و درک نمود .

        گفتنی است این نوشتار ، پیش از این جهت آشنایی قشر جوان و نوجوان با فرهنگ و ادب ایران باستان و شاهنامه فردوسی به شکلی مبسوط در قالب بازنویسی تمامی شاهنامه فردوسی از نظم به نثر  روان توسط اینجانب تهیه شده است اما اکنون بر آن شدم با ویرایشی مجدد فقط داستان هایی را که زنان ایرانی شخصیت اصلی و محوری داستان بوده اند را برگزیده و در مجموعه حاضر ارائه نمایم .

زنان نقش آفرین در این داستان "سیندخت" و "رودابه"

        هنگامی که سام پدر زال به زابلستان رسید ، همه مردمان و بزرگان با گرمی و شادمانی او را پذیرا شدند . سام به بزرگان زابلستان گفت : " من باید برای جنگ به دیار  گرگساران و مازندران بروم . پسرم زال را به شما می سپارم ، او را گرامی بدارید و به او دانش های خود را بیاموزید ."  همچنین به زال گفت : " این سرزمین ، تحت فرمان تو است . اینجا را به تو می سپارم ، با مردمانش به دادگری رفتار کن ."

        زال از پدر سپاسگزاری کرد و تا دو منزل برای بدرقه ، با او رفت و سپس به زابل بازگشت . پادشاه زابلستان "مهراب" نام داشت ، او برای خوش آمدگویی نزد زال آمد و از زال بسیار شایسته پذیرایی کرد و برای او خیمه ای زیبا مهیا نمود . مهراب پس از گفت وشنود هایش با زال از منش آن پهلوان خردمند ، خرسند شد .

        مهراب ، دختری به نام "رودابه" داشت . رودابه از پدر خواست که اوصاف زال را برایش تعریف کند ، رودابه وقتی وصف و خرسندی از رفتار زال را از دهان پدر شنید ، ندیده ، صد دل عاشق زال شد و برای دیدن او لحظه شماری می کرد . رودابه از ندیمان و اطرافیان خود خواست ، نقشه ای طراحی کنند تا او بتواند زال را ببیند و با او هم سخن شود .

       ندیمان رودابه به خیمه زال نزدیک شده و نزد او رفتند و سر سخن را بازکرده و زیبایی های رودابه را برای زال توصیف کردند . تاثیر سخنان آن ها آنچنان بود که زال با شنیدن اوصاف رودابه ، دلبسته و عاشق رودابه شد و به قصد دیدارش روانه کاخ شد . زال مخفیانه کنار دیوار کاخ مهراب رفت. رودابه که برای دیدن زال ، لحظه شماری می کرد ، روی بام آمد ؛ گیسوان بسیار بلند خود را از بالای دیوار کاخ به پایین انداخت تا زال بتواند آن را گرفته  و به عنوان طناب استفاده کند و از دیوار بالا بیاید. اما زال کمندش را بر کنگره های دیوار کاخ انداخت و از دیوار بالا رفت و دو یار عاشق به وصال یکدیگر نایل شدند . پس از کامیابی از یکدیگر ، با همان کمند از دیوار پایین آمد و به خیمه خود بازگشت.