بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 70

حرکت لشکر ایران از طریق دریا

    کی خسرو به سپاهیان درم و دینار و دیبای گوهر نشان بخشید . سپس صدهزار درهم را بار چهارپایان کردند ، ده هزار گاو گردونه کش ، ده هزار چهارپا با بار گنج به همراه خویشان و دختران افراسیاب و بزرگان و ایران چون گرسیوز و جهن را به گیو سپرد و با نامه ای در خصوص شرح لشکرکشی و گرفتن دژ افراسیاب و و لشکر کشی بعدی به چین و ماچین  و مکران را به سوی کی کاووس فرستاد .

      کی کاووس و ایرانیان از خواندن نامه و دیدن غنایم شاد شدند ، کی کاووس با دیدن گرسیوز  به او نفرین کرد و به محل تاریکی مانند دخمه فرستاد ، به دختران افراسیاب جایگاه ویژه ای داد و خدمتکارانی را در اختیارشان قرار داد ، برخی اسیران را به زندان فرستاد و برای برخی نگهبان گمارد ، به بزرگان و ایرانیان غنایم و درهم و دینار و بردگان را بخشید ، سپس نامه ای برای کشور های مختلف نوشت که سرزمین تو و چین اکنون تحت حکومت ماست .

دو هفته شادی ایرانیان از پیروزی

       کی کاووس تا دو هفته به نیازمندان درهم و دینار داد و هفته سوم برتخت نشست و و به بزرگان هدایایی بخشید . به گیو خلعت و طبق زر ، جام پر از فیروزه ، کمر ها و ستام زرین ، خدمتکار با گوشوار و طوق ، تاج گوهر نگار و جامه دیبا بخشید .

       سپس نامه ای برای کی خسرو نوشت تا افراسیاب را از روی زمین محو نکنی دست از جنگ بر مدار ، نامه را مهر کرد و به گیو داد تا به کی خسرو برساند .

حرکت لشکر ایران از گنگ به سوی چین

       پس از سه روز شادی روز چهارم با خواندن نامه کاووس برای لشکریان به آنها سلاح و زره داده شد تا به فرماندهی گستهم از گنگ به سوی چین برود .

       کی خسرو قاصدانی را نزد خاقان چین و مکران فرستاد و گفت اگر فرمانبرداری کنید و خوراک سپاهیان را فراهم کنید به شما آسیبی نمی رسد اما در صورت سرپیچی از فرمان من آماده جنگ باشید .

       فغفور خاقان چین فرستاده را گرم پذیرا شد و اظهار کوچکی و فرمانبرداری کرد و اعلام کرد ما خوراک لشکریان ایران هنگام عبور از این منطقه تامین می کنیم و هدایای بسیاری را به فرستاده داد .

       سالار مکران فرستاده را خوار شمرد و به او کفت به کی خسرو بگو خودت را برتر از من مدان ! ما راه عبورت را نمی بندیم تو نیز آسیبی به ما نباید برسانی !

استقبال فغفور خاقان چین از ایرانیان

      کی خسرو با استقبال خاقان چین و پذیرایی لشکر ایران مواجه شد فغفور نزد کی خسرو آمد و اظهار کوچکی و بندگی کرد و او را به کاخ خویش برای استراحت دعوت کرد و در چند روز اقامت کی خسرو صد هزار دینار چینی و هدایای زیادی تقدیم او کرد .

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 69

آغاز حمله دیگ از سوی افراسیاب

         افراسیاب پس از گرفتن شاهی ختن با سپاهش به سوی کی خسرو حرکت کرد کی خسرو آگاه شد و به گودز و گرگین و فرهاد دستور داد شبانه وزی آماده باشند و هر کس از ترکان که نام افرسیاب و یاد او را کرد سر بزنند ، یک هفته به این منوال گذشت روز هشتم خبر آوردند که سپاه افراسیاب در حال نزدیک شدن است .

        افراسیاب دو تن را برگزید و تا به کی خسرو پیام برسانند که هر چه می خواهی به تو می دهم چا هزار فرسنگ راه را از ایران تا گنگ دژ آمده ای ؟ این کار را با من که چون پدر و مادر تو هستم مکن! تو فزند من و شاه ایران هستی ! اگر می خواهی بجنگی بیا دور از سپاهیان با هم بجنگیم !کینه جویی و جنگ مکن ! و قول می دهم اگر کشته شدی به کسی آزار نرسانم !

درخواست جنگ تن به تن از سوی افراسیاب

        کی خسرو پس از شنیدن پیام به رستم گفت این ترک تورانی فریبکار نمی خواهد از شاهیش دست بکشد یک با از دست ما گریخت اما آنقدر به دنبال جنگ است که عاقبت کنار شیده پسرش دفن خواهد شد. رستم به گفت رفتن به این جنگ برای تو ننگ است با لشکرت به نبرد او برو !

       کی خسرو گفت اگر قرار بود دو شاه با هم بجنگند آوردن این همه سپاه به میدان جنگ برای چه بود ؟! به جای من رستم و گیو با او می جنگند !

        قاصد پاسخ کی خسرو را به افراسیاب رساند ، افراسیاب دستور تیرباران داد و جنگ آغاز شد کیخسرو به توس گفت امکان دارد افراسیاب امشب شبیخون بزند سپس دستور داد گودالی در سمتی که افراسیاب بود حفر کنند و گروهی برگزیده را به رستم سپرد و گروهی دیگر را به توس داد و گفت از چپ و راست به دشمن مواظب باشید تا اگر خواست حمله کند جلو او خندق و راست و چپ و پس او لشکر ایران باشد .

طرح حمله افراسیاب و شبیخون

        نیمه شب افراسیاب بزرگان سپاهش را فراخواند و گفت اکنون ایرانیان خوابند و ما باید شبیخون بزنیم ! کاراگاهان را فرستاد تا از وضع ایرانیان خبر بیاورند سپس پنجاه هزار جنگجوی خنجر دار را برگزید .

       کارگاهان خبر آوردند همه جا ساکت است و آتشی روشن نیست و نگهبانی نیز نبود ! همه ایرانیان خوابند ! افراسیاب دستور حمله داد آنها که پیشرو بودند در خندق افتادند رستم از یک سو توس نوذر از سوی دیگر و کی خسرو از پشت به آنها حمله کردند از سپاه توران از هر صد نفر یک نفر باقی ماند طول دو لشکر به سه فرسنگ می رسید با ژوبین و خنجر به هم حمله کردند ناگهان باد سهمگینی به هماه خاک به سوی تورانیان وزید که از شدت آن چیزی را نمی دیدند و کلاه هایشان را می برد ، وضعیت سپاه توران بسیار آشفته شد .

فرار افراسیاب

      افراسیاب سپاه خود را رها کرد و با هزار جنگجو از بیراهه را بیابان را در پیش گرفت و فرار کرد کی خسرو به قلب سپاه توران زد تا افراسیاب را بیابد اما او را نیافت سپاهیان سلاح را زمین گذاشتند و امان خواستند کی خسرو آنها را بخشید و امان داد سپس دستور جمع آوری کشتگان و تدفین آنها را داد و غنایم را به لشریان بخشید و محلی را مشخص کد تا در آن جشن پیروزی برگزا کنند .

پوزش طلبیدن خاقان چین و اهدا پیشکش

         به فغفور خبر دادند سپاه توران شکست سنگینی خورده فغفور از ترس حمله کی خسرو به چین فرستاده ای را با هدایای نفیس و دینار و گوهر فراوان نزد کی خسرو فرستاد . یک فرستاده نیز نزد افراسیاب فرستاد و گفت به من دیگر نزدیک مشو !

      افراسیاب چون پیام را شنید راهی بیابان شد تا به کوه اسپروز و سپس دریای زرد رسید ، کشتی ها را به آب انداختند و با همراهانش به سوی گنگ دژ رفتند .

     کی خسرو از کار افراسیاب و هدفش آگاه شد به رستم گفت ما نیز باید از دریای آب زره عبور کنیم بزرگان لشکر ناراحت شدند زیرا که عبور از دریا شش ماه طول می کشید رستم به آنها گفت تحمل این رنج بی نتیجه نیست و بعد از آن آسایش است .

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 67

آماده شدن افراسیاب برای کارزار

        کی خو به فکر راهی برای ورود به دژ بود سمت رود ستم و سمت دیگر نوذر و دیگر سو گودرز قرار داشت سپس دستور داد اطراف دیوار دژ را به بلندی دو نیزه حفر کنند و تله های اطراف آن را پاکسازی کنند در هر طرف دویست عراده و دویست منجنیق و دویست چرخ با کماندار گذاشتند ، زیر دژ را حفر کردند و درون آن را پر از نیزه کردند و رویش را پوشاندند، منجنیق ها را روی چرخ گذاشتند و با دویست فیل به اطراف حصار کشیدند سپس چوب هایی را به نفت آغشته کردند و آتش زدند و به درون دژ پرتاب کردند گودال های اطراف دژ را نیز با چوب نفت به آتش کشیدند .

       جنگ آغاز شد و باران سنگ ، تیر و آتش بر دیوار ها و دژ فرو می ریخت سپس از پرتاب سنگ و آتش حفره ای در دیوار به وجود آمد .

ورود رستم به دژ

       رستم وارد دژ شد رستم درفش افراسیاب را سرنگون کرد و هر کس را که پیش می آمد با نیزه می کشت . او گرسیوز برادر و جهن پسر افراسیاب را که تکیه گاه تورانیان بودند گرفت ، لشکر ایران وارد دژ شد و به تاراج غنایم و کشتن افراد پرداخت . افراسیاب با دیدن وضع نابسامان سپاه تار و مار شده خود با دویست سوار از راه زیرزمینی از دژ خارج شد .

         کی خسرو وارد کاخ و ایوان افراسیاب شد هر چه گشت او را نیافت سپس از بین لشکریان و بزرگان و موبدان تعدادی را برگزید و گنج و دارایی های تورانیان را به آنها سپرد تا به خوبی نگهداری کنند و دستور داد کسی خویشان و پوشیده رویان افراسیاب را نیازارد و خود چنان رفتار کرد که به میهمانی افراسیاب آمده است ! و آسیبی به کاخ نساند اما ایرانیان توجهی به حرف او نکردند و شروع به تاراج کاخ کردند .

        بزرگ بانوان و دختران افراسیاب هر یک با صد خدمتکار و تاجی بر سر با شرم در یک دست مجمر و در دست دیگر جامی از عنبر و عود برافروخته نزد کی خسرو آمدند و زاری و گریه کردند بانوی بزرگ گفت من به افراسیاب در مورد رفتارش با سیاوش بار ها پند و تذکر داده بودم و گواه و شاهد من یزدان و گرسیوز و جهن هستند اما افراسیاب بداندیش هیچگاه گوش نداد تا به این روزگار فلاکت بار افتاد خواهش می کنم با ما بی گناهان با احترام رفتار کن تا در روز رستاخیز پشیمان نشوی !

         کی خسرو به بزرگان ایران گفت اگرچه افراسیاب با مادرم بد کرد اما خانواده او از دست من در امانند و آنچه بر خود نمی پسندید بر دیگران نیز مپسندید ، از خون ریختن و تاراج دست بکشید و کینه تورانیان را از دل بیرون کنید و به خانواده افراسیاب کاری نداشته باشید .

        کی خسرو دستو داد گنج ها ، سلاح و تخت و تاج افراسیاب به لشکریان بخشیده شود از سپاهیان افراسیاب نیز هر کس پیش او آمد بخشیده شد . سپس کشو های تحت فرمان افراسیاب با ارسال هدایا نزد کی خسرو ادای احترام نموده و فرمانبرداری کردند .

نامه پیروزی کی خسرو به کی کاووس

        کی خسرو خبر پیروزی خود و لشکرش را طی نامه ای به کی کاووس اعلام کرد و گزارش جنگ را به او داد .

         کاراگاهان برای کی خسرو خبر آوردند که افراسیاب در چین و ماچین است و با فغفور شاه چین در حال توطئه است لشکری از چین تا گلزریون به فرماندهی فغفور مستقر شده و او افراسیاب را به شاهی ختن منصوب کرده و گنج و دارایی های پیران ، خدمتکاران ، اسبان و صد بار شتر دینار را به او داده است .

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 68

رسیدن افراسیاب به گنگ دژ

        وقتی افراسیاب به رستم رسید دید او در خواب نیست طلایه داران سپاه افراسیاب صدای لشکریان رستم را می شنیدند و تعجب می کردند که رستم راحت نشسته است . افراسیاب بزرگان و خردمندان را جمع کرد تا چاره ای بیندیشند .

         یکی گفت در گنگ دژ گنج زیادی است طول آن هشت فرسنگ و عرض آن چهار فرسنگ است و جای زیادی برای زن و فرزند و سپاه تو دارد آنقدر بالاست که عقاب توان رسیدن بر فراز آن را ندارد خوراکی فراوان دارد و چون بهشت در هر گوشه خود چشمه ای دارد از بالای دژ تا بیست فرسنگ را می توان دید .

        افراسیاب و سپاهش وارد دژ شدند همه جا آباد بود و کاخ و ایوانی با شکوه آنجا بود او به ایوان رفت و بار عام داد و به سپاهیان درم و دینار بخشید تعدادی از سپاهیان را در اطراف دژ مستقر کرد تعدادی را برای نگهبانی در شب و روز معین کرد ، دستور داد کنار دیوار دژ منجنیق و جاثلیق و عراده بر پا کنند و با سنگ های سنگین و بزرگی دیوار ها را مستحکم کرد ، برج های دژ را برای حفاظت پر از تیر و کمان و خفتان و ترگ و نیزه های بلند فلزی کرد بعد از راحت شدن خیالش بزمی را بر پا کرد هر روز صد چنگ زن و پریچهره می نواختند و سرود می خواندند ، سپس از دبیر خواست نامه ای به فغفور شاه چین بنویسد و وضع بد او را بگوید و او را به کمک بطلبد !

رسیدن کی خسرو به گنگ دژ

      دو هفته این گونه گذشت هفته سوم کی خسرو به دژ رسید صدای چنگ و آواز را شنید و خندید و گفت سیاوش که این دژ را ساخت برای راحتی و پیکار این پلید نبود به رستم گفت ای جهان پهلوان او از دست ما گریخت و اینجا آسوده نشسته است .

      یک طرف دژ کوه و یک طرف دژ رود در امان بود رستم سراپرده اش را سمت راست دژ برپا کرد سمت چپ فریبرز و سمتی دیگر گودرز مستقر شد سپیده دم کی خسرو نزد رستم آمد و گفت سپاهیان زیادی به افراسیاب خاهند پیوست و ما باید پیش دستی کنیم و را آنها را ببندیم و سپس دیوار های دژ را فرو بریزیم .

ابلاغ پیام افراسیاب به کی خسرو توسط جهن

      افراسیاب بزرگان را فراخواند و گفت ما باید پیش دستی کنیم  و زمانی که ایرانیان خوابند به آنها شبیخون بزنیم . سپیده دم جهن با ده سوار نزد کی خسرو رفت و گفت پیامی از افراسیاب برای تو دارم .

      کی خسرو گفت برای احترام به صندلی زرین را گذاشتند تا بنشیند . جهن گفت افراسیاب درود فرستاد و گفت خوشحالم فرزندم را جایگاه شاهی می بینم شاهی که نژادش از پد به کی قباد و از مادر به تور می رسد ، همه بزرگان کوچک تو هستند ، باید بگویم من سیاوش را نکشتم و علت مرگ خودش بود و زمانه بهانه کشتن او را به من داد ، جنگ ما بی فایده است و ایزد پاک نیز از آن ناخشنود است . ما اکنون در حصاریم و گنگ دژ بهشت و کشور من شده ، اگرجنگیدن را از فکرت بیرون کنی چین و ماچین و هر چه ثروت و گنج دارم را به تو و لشکرت می دهم و در جنگ هایت یاورت می شوم اما اگر حرفم را گوش نکنی آماده جنگ باش !

       کی خسرو پاسخ داد که تو در دل ناپاک هستی و سخنانت چرب زبانی ، دروغ و فریبی بیش نیست تو کسی هستی که دستور دادی مادرم را کشان کشان بزنند و در حالی که باردار بود از کاخ بیرون کردی ! خواست خدا بود که من سربلند شدم و از بلاهای تو در امان ماندم ! تو پدرم سیاوش که به تو وفادار بود را کشتی ! تو اغریرث نیکنام برادرت را کشتی ! بدی هایت غیرقابل شمارش است ! پشن به فرمان تو به دست پیران کشته شد ! من به جز زبان شمشیر با تو سخن نمی گویم .

       آنگاه یک تاج زبرجد نشان ، یک گردن بند و دو گوشوار زرین به جهن هدیه داد تا پاسخ را برساند .