آغاز حمله دیگ از سوی افراسیاب

         افراسیاب پس از گرفتن شاهی ختن با سپاهش به سوی کی خسرو حرکت کرد کی خسرو آگاه شد و به گودز و گرگین و فرهاد دستور داد شبانه وزی آماده باشند و هر کس از ترکان که نام افرسیاب و یاد او را کرد سر بزنند ، یک هفته به این منوال گذشت روز هشتم خبر آوردند که سپاه افراسیاب در حال نزدیک شدن است .

        افراسیاب دو تن را برگزید و تا به کی خسرو پیام برسانند که هر چه می خواهی به تو می دهم چا هزار فرسنگ راه را از ایران تا گنگ دژ آمده ای ؟ این کار را با من که چون پدر و مادر تو هستم مکن! تو فزند من و شاه ایران هستی ! اگر می خواهی بجنگی بیا دور از سپاهیان با هم بجنگیم !کینه جویی و جنگ مکن ! و قول می دهم اگر کشته شدی به کسی آزار نرسانم !

درخواست جنگ تن به تن از سوی افراسیاب

        کی خسرو پس از شنیدن پیام به رستم گفت این ترک تورانی فریبکار نمی خواهد از شاهیش دست بکشد یک با از دست ما گریخت اما آنقدر به دنبال جنگ است که عاقبت کنار شیده پسرش دفن خواهد شد. رستم به گفت رفتن به این جنگ برای تو ننگ است با لشکرت به نبرد او برو !

       کی خسرو گفت اگر قرار بود دو شاه با هم بجنگند آوردن این همه سپاه به میدان جنگ برای چه بود ؟! به جای من رستم و گیو با او می جنگند !

        قاصد پاسخ کی خسرو را به افراسیاب رساند ، افراسیاب دستور تیرباران داد و جنگ آغاز شد کیخسرو به توس گفت امکان دارد افراسیاب امشب شبیخون بزند سپس دستور داد گودالی در سمتی که افراسیاب بود حفر کنند و گروهی برگزیده را به رستم سپرد و گروهی دیگر را به توس داد و گفت از چپ و راست به دشمن مواظب باشید تا اگر خواست حمله کند جلو او خندق و راست و چپ و پس او لشکر ایران باشد .

طرح حمله افراسیاب و شبیخون

        نیمه شب افراسیاب بزرگان سپاهش را فراخواند و گفت اکنون ایرانیان خوابند و ما باید شبیخون بزنیم ! کاراگاهان را فرستاد تا از وضع ایرانیان خبر بیاورند سپس پنجاه هزار جنگجوی خنجر دار را برگزید .

       کارگاهان خبر آوردند همه جا ساکت است و آتشی روشن نیست و نگهبانی نیز نبود ! همه ایرانیان خوابند ! افراسیاب دستور حمله داد آنها که پیشرو بودند در خندق افتادند رستم از یک سو توس نوذر از سوی دیگر و کی خسرو از پشت به آنها حمله کردند از سپاه توران از هر صد نفر یک نفر باقی ماند طول دو لشکر به سه فرسنگ می رسید با ژوبین و خنجر به هم حمله کردند ناگهان باد سهمگینی به هماه خاک به سوی تورانیان وزید که از شدت آن چیزی را نمی دیدند و کلاه هایشان را می برد ، وضعیت سپاه توران بسیار آشفته شد .

فرار افراسیاب

      افراسیاب سپاه خود را رها کرد و با هزار جنگجو از بیراهه را بیابان را در پیش گرفت و فرار کرد کی خسرو به قلب سپاه توران زد تا افراسیاب را بیابد اما او را نیافت سپاهیان سلاح را زمین گذاشتند و امان خواستند کی خسرو آنها را بخشید و امان داد سپس دستور جمع آوری کشتگان و تدفین آنها را داد و غنایم را به لشریان بخشید و محلی را مشخص کد تا در آن جشن پیروزی برگزا کنند .

پوزش طلبیدن خاقان چین و اهدا پیشکش

         به فغفور خبر دادند سپاه توران شکست سنگینی خورده فغفور از ترس حمله کی خسرو به چین فرستاده ای را با هدایای نفیس و دینار و گوهر فراوان نزد کی خسرو فرستاد . یک فرستاده نیز نزد افراسیاب فرستاد و گفت به من دیگر نزدیک مشو !

      افراسیاب چون پیام را شنید راهی بیابان شد تا به کوه اسپروز و سپس دریای زرد رسید ، کشتی ها را به آب انداختند و با همراهانش به سوی گنگ دژ رفتند .

     کی خسرو از کار افراسیاب و هدفش آگاه شد به رستم گفت ما نیز باید از دریای آب زره عبور کنیم بزرگان لشکر ناراحت شدند زیرا که عبور از دریا شش ماه طول می کشید رستم به آنها گفت تحمل این رنج بی نتیجه نیست و بعد از آن آسایش است .