گفتار در فضیلت جود و کرم

        نزد کاسبان و بازرگانان بخشش و کرم باید برترین چیز باشد . بخشش مایه افزایش سود و برکت در مال آن ها می شود . همانطور که رعد و برق موجب روشن شدن زمین می شود ، بخشش و احسان نیز موجب روشنی و پاکی روح و جان انسان می شود . برق یک لحظه ، نورافشانی می کند . اما انوار روشن بخشش و جود تا ابد در زندگی و سرنوشت انسان باقی می ماند . اگرچه انسان میرا و فانی است اما آثار جوانمردی او پس از او جاویدان خواهد ماند . همانگونه که نام و کردار نیک حاتم طاعی ، سال ها پس از مرگ او هنوز در ذهن و قلب مردم باقی مانده است .

        تا از دستت بر می آید بزرگوار و بخشنده باش و آثار و نامی نیک از خود بر جا بگذار . زیرا تنها اعمال نیک تو در آخرت موجب پاداش اخروی برای تو می شود . چرا دارایی های خود را برای بازماندگان باقی می گذاری و با بخشش آن نیکی اخروی را برای خود کسب نمی کنی ؟

حکایت حاتم و بند از پای اسیر گشادن و بر پای خود نهادن

        روزی حاتم آن مرد بخشنده و بزرگوار در راهی از گروه دوستانش عقب افتاد به دنبال آن ها می گشت که ناگاه با قافله ای برخورد کرد . در میان قافه اسیری را دید که او را با غل و زنجیر بسته و به همراه می برند .

       اسیر نزد حاتم آمد و از او تقاضای کمک کرد . از حاتم خواست تا فدیه (بهای آزادی) او را بدهد تا از بند آن ها برهد . حاتم زر و سیمی همراه نداشت . بسیار ناراحت شد . خود پیش رفت غل و زنجیر را از پای اسیر باز کرد و بر پای خود بست . اسیر آزاد شد و خود به همراه قافله رفت . دوستانش که او را گم کرده بودند ، او را همراه قافله در غل و زنجیر یافتند . برای آزاد کردن او از غل و زنجیر ، از مالی که همراه داشتند ، فدیه او را دادند و حاتم را آزاد کردند .

معالجه کردن ابن سینا آن صاحب مالیخولیا را

        در روزگار "ابو علی سینا" آن حکیم و پزشک ماهر ، یکی از بزرگان آل بویه دچار بیماری مالیخولیا شده بود . او شبانه روز فریاد می زد :" در روستای ما گاوی چون من چاق نیست .اگر آشپز از من خوراک " هریسه " بپزد ثروتمند می شود . همین اکنون سر مرا ببرید و به آشپز بدهید . دائم صدای گاو در می آورد و می گفت :" مرا زودتر تا لاغر نشده ام ، سر ببُرید . شدت بیماریش به حدی بود که غذا و دارو نمی خورد . همه پزشکان از او قطع امید کرده بودند .

        بستگان بیمار از ابن سینا درخواست کردند بیمار را مداوا کند . ابن سینا پذیرفت ، سپس به آنها گفت ، نزد بیمار بروید و بگویید :" فردا صبح زود قصابی با کارد تیز برای بُریدن سرت خواهد آمد . با این خبر او شادمان خواهد شد ."

       بامداد روز بعد ابن سینا با لباس قصابان به خانه بیمار رفت و گفت :" گاو کجاست ؟" مرد بیمار پیش آمد و میان خانه خوابید و گفت :" گاو من هستم ." ابو علی سینا مانند قصابان دست و پای او را چون چارپایان محکم بست و شروع به تیز کردن کارد کرد . سپس به سوی او رفت . با دست به پشت و سینه مرد زد و گفت :" این گاو لاغر است و امروز بُریدن سر او مصلحت نیست . چند روز به او علوفه دهید تا چاق شود . بعد من سر او را خواهم بُرید . " دست و پای مرد را باز کردند و جلو او خوراک های رنگارنگ و دارو گذاشتند . مرد همه را خورد . اگرچه بیمار از آن پس خوراک خورد ، اما بیماریش بهبود نیافت .

خاتمه کتاب

جامی شعر و شاعری را رها کن و سکوت اختیار کن . شعر کلامی خیال انگیز است و شاعر باید با نگاهی موشکافانه به موضوعات بنگرد . چرا بیهوده وقت خود را می گذرانی و بی نتیجه به خود سختی می دهی ؟! ارزش و جایگاه هر شخص به قدر سعی و تلاش و همت او است . دانایان می گویند :" ارزش هر کار نیز به فرهنگ و ادب فرد انجام دهنده آن بستگی دارد ." انسان های بلند همت کار های والاتری را انجام می دهند . کار نیک و خوب در هر دو عالم نیک و پسندیده است . مدح و ستایش انسان های پست موجب بی اعتباری انسان می شود . به دلیل فناپذیر بودن این دنیا جهان برای من حقیر ، پست و بی ارزش است . سکوت من برای خردمندان مانند فریادی است که فقط آن ها ، آن را می شنوند . فریادی که با گوش جان قابل شنیدن است . در اینجا با ستایش و سپاس خداوند بلند مرتبه کتاب را به پایان می رسانم .