بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 65

عبور کی خسرو از رود

            کی خسرو به سوی یغد رفت در راه به نیازمندان و مردم شهر ها بخشش می نمود به او خبر دادند سپاه افراسیاب در کنار گنگ است . کی خسرو سپاهی را به چاچ و گروهی دیگر را به طورگ برای جنگ با افراسیاب فرستاد . سپاهی دیگر به فرماندهی گستهم را راهی بردع و اردبیل نمود به لشکر نیمروز به فرماندهی رستم نیز دستور داد آماده نبرد باشند .

          یک ماه در سغد بود به سبب بخشش او همه مردم به او علاقه پیدا کردند و یار او شدند . کی خسرو با سپاه بزرگی از سغد کشانی حرکت کرد . خبر حرکت لشکر ایران به افراسیاب و ترکان رسید همگی به دژ ها پناه بردند .

         ایرانیان به هر دژ می رسیدند آن را فتح می کردند و هر چه در آن بود را نابود می کردند . حدود صد فرسنگ هر چه دژ بود نابود شد تا به گلزریون رسیدند .

رسیدن لشکر کی خسرو به گلزریون

          کی خسرو طلایه داران و کاراگاهان را برای جمع آوری اخبار به اطراف فرستاد . سراپرده کی خسرو کنار رود گنگ برپا شد . افراسیاب به بزرگان و دانایان سپاهش گفت با رسیدن ایرانیان به رود گنگ جای ایستادن نیست اما بزرگان به او گفتند تو جز جنگیدن راه دیگری نداری !

           سپیده دم با طلوع خورشید سپاه توران شروع به استقرار نزدیک گلزریون به طول هفت فرسنگ کردند سه شبانه روز آرایش لشکر در محل طول کشید روز چهارم افراسیاب در قلب سپاه قرار گرفت و میمنه را به جهن سپرد .

         کی خسرو نیز در قلب لشکر ایران ، گودرز و توس نوذر و منوشا خوزان ، گرگین پسر میلاد ، رهام و هجیر و شیدوش ، فریبرز پسر کاووس در میمنه و منوچهر در میسره قرار گرفتند ، گیو پسر گودرز نیز از پشت نگهبان و پشتیبان سپاه بود .

آغاز جنگ و عب نشینی سپاه افراسیاب

       جنگ سختی درگرفت و کشتگان بر روی زمین می ریختند ، گرد غبار آسمان را تیره کرده بود . کی خسرو دلش از کشتار به تنگ آمد به پشت سپاه رفت و رو به آسمان از یزدان پاک خواست به او کمک کند ، ناگهان تند بادی وزید و میدان نبرد را خاک گرفت سپاه افراسیاب وحشت کرد و عقب نشینی کرد ، افراسیاب هر کس را که باز می گشت گردن می زد تا اینکه روز بعد باد از وزیدن ایستاد .

        قاصدی از سوی گستهم پسر نوذر خبر آورد که در جنگ پیروز شده و تنها قراخان پسر افراسیاب و چند تن از سران سپاه او زنده مانده اند .

        از سویی دیگر رستم نیز قاصدی فرستاد که همه ترکان را در مسیر کشتم و تنها راخان از دست من گریخت .

چاره جویی افراسیاب پس از شکست از ایرانیان

        افراسیاب برای چاره جویی با مشاورانش انجمنی ترتیب داد و گفت موقعیت ما خراب است اگر رستم به سراغ ما بیاید وضع ما بدتر می شود باید هر چه زود تر به رستم شبیخون بزنیم چون فکر می کند ما خبر از شکست سپاهیان در جبهه های مختلف را نداریم و در جنگ با کی خسرو هستیم !

       همان زمان بار بنه را رها کردند و به سوی رستم حرکت کردند ، پیش قراولان کی خسرو خبر آوردند که خیمه های تورانیان خالی است و بار و بنه آنها رها شده و رفته اند ، کی خسرو به قصد شبیخون افراسیاب پی برد فورا ً قاصدی را به سوی رستم گسیل کرد و گفت مواظب خود و سپاهت باش!

جشن ایرانیان از پیروزی و بزرگداشت کشتگان جنگ

          ایرانیان از پیروزی خود شاد بودند و کی خسرو غنایم و گنج ها را بین لشکریان پخش نمود و به آنها سیم و زر بخشید و کشتگان ایرانی را به آیین کهن در دخمه تدفین نمود سپس لشکر را آماده کرد و به دنبال افراسیاب رفت .

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 64

بی قراری افراسیاب از مرگ شیده

      جوش و خروشی در سپاه افراسیاب از مرگ شیده به وجود آمد برای انتقام جهن با سی هزار شمشیرزن حرکت کرد ، کی خسرو به قارن گفت به سوی آنها برو ، گستهم پسر نوذر از سمت راست به لشکر دشمن حمله برد و تورانیان زیادی را کشت .

       روز بعد کی خسرو به سپاه دشمن حمله کرد زمین پر از دست و پا و اجساد تورانیان بود سپاهیان توران صندوق هایی را بالای فیل ها گذاشتند و آنها را پر از تیر و ناوک و نیزه کردند و از بالای فیل شروع به تیرباران کردند افراسیاب دستور حمله از چپ و راست لشکر داد جهن با دو هزار نیزه دار با تجربه حمله کرد ، طبرد از میسره حمله کرد .

     کیخسرو به آوه و سمنکنان دستور داد با ده هزار سوار به مقابله آنها برود ، به شماخ سوری دستور داد با ده هزار سوار برگزیده با آنها بجنگد ، رستم با منوشان خوزان به حرکت درآمد ، گودرز و گیو و زرسپ در کنارش در سمت راست لشکر بودند .

صدای خروش اسبان و ناله زخمیان

      کهیلا به دست منوچهر و جرنجاش به دست فریبرز کشته شدند از خون های ریخته شده کشته ها جوی خون بر روی زمین جاری شده بود .

     افراسیاب سی هزار سوار خنجرگزار با سی هزار شمشیرزن و گرسیوز را از پشت سر به میمنه و میسره لشکر فرستاد . گرسیوز خبر کشته شدن سپاهیان را به افراسیاب داد افراسیاب گفت وقتی شب شد عقب نشینی می کنیم افراسیاب خشمگین خود از میان سپاهیان به سمت ایرانیان حمله کرد و چند تن از نامداران ایران را کشت . کی خسرو او را دید به او حمله کرد ، گرسیوز و جهن چون دیدند او توان نبرد با کی خسرو را ندارد عنان اسب او را گرفتند و به سوی آموی و لشکر توران برگرداندند .

      شاه ایلا مقابل کی خسرو آمد با نیزه به گمرگاه کی خسرو زد اما جوشن او محافظ او بود کی خسرو شمشیر را کشید و او را زخمی کرد ایلا زخمی از میدان جنگ گریخت شب شد و جنگ متوقف شد .

     روز بعد افراسیاب به سپاهیان گفت باید میدان نبرد را ترک کنیم من با ده هزار سوار از جیحون می گذرم و شما نیز دنبال من بیایید چون می دید ، همه خیمه ها و سراپرده ها بدون سپاه و نگهبان شده است.

غنی شدن لشکر ایران از غنایم به دست آمده

       کی خسرو دید دشمن رفت اما دستور داد همچنان پنج روز لشکر جایگاهش را ترک نکند سپس دستور داد کشتگان ایرانی را جمع آوری کنند و برای هریک به رسم باستان دخمه ای بسازند و برای مردگان مراسم تدفیت با شکوه برپا کنند .

        کی خسرو نامه ای به به کی کاووس نوشت و گزارش جنگش را با سپاه غیرابل شمارش افراسیاب داد به دبیر گفت بنویسد سر سیصد نامدار تورانی ، برادر و خویشان و فرزندان افراسیاب و دویست اسیر که در دشت خوارزم گرفتیم را برایت می فرستم ، افراسیاب فرارکرده ومن و لشکرم به دنبال او می رویم  .

گذر افراسیاب از جیحون و رسیدن به پسرش قراخان

        افراسیاب مدتی در بخارا ایستاد و جنگجویان و نامداران آنجا را به جنگیدن با لشکر ایران دعوت کرد . بزرگان توران به افراسیاب گفتند از هر صد نفر ما بیست نفر زنده مانده اما اگر تصمیم تو بر جنگ است ما در خدمت تو ایم ! ما می توانیم وقتی کی خسرو به چاچ می آید و از گلزریون که چون بهشت است با او بجنگیم کنار گنگ بهترین جا برای جنگیدن است .

         افراسیاب با سپاه سه روز در گلزریون ماند و سپس به منطقه گنگ رفتند و در آن محل چون بهشت استراحت کردند .