اشك
مي توان گفت و شنيد
آن صداي نتراشيده و مذبوح ركيك
مي تراود ز دهان مردم رنگارنگ
مي خراشد دل و روح معصوم
مملو ست اين فضا از قهقه مستانه
پر ز نكبت ، واژه ي پست و سخيف
خنده اي زهر آلود ، كه ز غيرت خالي است .
در پس تاريكي ، اندرون چه نمايي زيبا !!
مي توان ديد ريا
كه قالب شده در ستر پرستش
بي اساس و بنيان
چه غريب است كسي با دلي نا همراه
چون كه تمكين نكند کام داران را
مي نوازند رفيقان شفيق
كه به دستان و به دل گشته همراه به قعر تاريكي
آري ، آري عارفان و عاشقان تنهايند .
انتظار ياري ، از بالا دارند .
آسمان ابر آلود ، به دلش غم دارد .
اشك چشمش جاري است .
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۳:۲۴ ب.ظ توسط سروش نیا
|