لطیفه

         به عقرب گفتند :" چرا هنگام زمستان از لانه ات بیرون نمی آیی ؟! " او گفت :" در تابستان که از لانه ام بیرون می آیم ، چه احترامی می بینم که زمستان هم بیرون بیایم !

حکایت

        زنی فقیر و درویش مد ت ها باردار نمی شد . نذر کرد ، اگر خداوند بزرگ او را صاحب فرزندی پسر کند ، او تمام دارایی اش به جز خرقه اش (لباس درویش) را به درویشان و مستمندان هدیه می دهد . پس از مدتی صاحب پسری شد و نذر خود را ادا می کرد . من نیز آن شهر را ترک کردم و برای سال ها از آن جا دور بودم .

         پس از سفر "شام" دوباره به آن محل بازگشتم . از مردم احوال آن زن درویش را گرفتم . گفتند:" برای ملاقات به زندان رفته است . " از آن ها علت رفتن او به زندان را پرسیدم ! مردم گفتند :" پسرش در حالت مستی یک نفر را کشته و سپس فرار کرده است . پدر آن پسر را به جای او گرفته اند و در زندان انداخته اند ." به آن ها گفتم :" این بلایی است که خود آن ها از خدا درخواست کردند . ای مرد خردمند زنان باردار ، اگر به جای فرزند ناخلف و بدکردار "مار" بزایند ، برای آن ها بهتر است . "

حکایت

        از بزرگی پرسیدم :" نشانه بلوغ چیست ؟ " او گفت :" در نوشته ها برای بلوغ ، پانزده سالگی و چند نشانه ظاهری دیگر در بدن را یاد کرده است اما به نظر من بلوغ فقط یک نشانه دارد و آن خود را مقید به انجام دادن فرمان های خدا دانستن و رها کردن خود از هوای نفسانی است . هر کس این صفت را نداشته باشد ، حکماء او را بالغ دانند .

          ظاهر نطفه پس از چهل روز در شکم مادر به شکل انسان می شود . اگر پس از چهل سال انسان نتوانسته باشد عقل و ادب کسب کند ، نمی توان او را انسان نامید . نقاشان تصاویر زیبایی از انسان ها روی دیوار های ایوان کاخ می کشند . اگر انسان صاحب فضل و احسان نباشد فرقی با نقش های بی جان روی دیوار ها ندارد . مال اندوزی و جمع کردن ثروت بسیار هنر و فضیلت محسوب نمی شود . فضیلت آن است که دل نیازمندی را با کمک کردن به او و رفع مشکلش به دست بیاوری .