بازنویسی حکایات گلستان سعدی از نظم و نثر کهن به نثر نو 67
باب هفتم
در تاثیر تربیت
یکی از وزراء پسری کودن داشت . او را برای تربیت و آموزش دانش نزد یکی از علماء فرستاد تا شاید عاقل و باهوش شود . آموزش های استاد بر او تاثیری نداشت . دانشمند یکی را نزد وزیر فرستاد تا پیام برساند :"من نتوانستم پسرت را عاقل کنم اما او مرا دیوانه کرد . " کودک اگر با هوش و ذوق باشد ، می توان او را تربیت کرد . آهن بی کیفیت را نمی توان صیقل داد . سگ نجس را اگر در دریا بشویی ، نه تنها طاهر و پاک نمی شود بلکه پلید تر می شود . خر حضرت عیسی (ع) را اگر به مکه نیز ببرند ، باز حیوانی نادان است .
حکایت
حکیمی به پسرانش می گفت :" عزیزانم هنری بیاموزید ، زیرا به مشاغل چون خدمتگزاری در دربار تکیه نمی توان کرد . همراه داشتن سکه زر در سفر بسیار خطرناک است ، زیرا یا دزد آن را می برد و یا کم کم آن را مصرف می کنی . برای انسان هنر سرمایه ای همیشگی است . هنرمند را اگر از دربار بیرون کنند ، جایی دیگر رفته ، مقام والایی کسب نموده و باز مورد احترام قرار می گیرد . در همین شرایط کسی که هنری نداشته باشد ، دچار سختی و مشکل می شود . اطاعت از زیردستان برای کسی که جاه و مقام داشته و به رفاه عادت کرده ، بسیار سخت است .
در " شام " (سوریه کنونی) هرج و مرج شده بود . وزیران و درباریان و فرزندان آن ها از دربار گریختند . فرزندان روستاییان که هنری آموخته و صاحب فضل و کمال شده بودند ، به سوی دربار شاه رفتند و در مشاغل مهم دولتی حتی به عنوان وزیر مشغول خدمت شدند اما فرزندان نادان و بی هنر وزراء مجبور شدند در روستا ها برای به دست آوردن روزی و خرید خوراکی اندک گدایی کنند. میراث اصلی پدران برای فرزندان دانش آن ها است ، پس دانش و تجربه آنها را بیاموزید زیرا ثروت به ارث رسیده از پدر زود خرج می شود .
حکایت
برای شاهزاده ای آموزگار فاضلی را بری آموزش علوم برگزیدند . آموزگار خیلی سختگیر بود و گاهی شاهزاده را تنبیه بدنی نیز می کرد . شاهزاده طاقت تنبیه آموزگار را نداشت و به پدرش شکایت او را کرد . شاه ناراحت شد و آموزگار را فراخواند و گفت :" چرا به پسرم سختگیری می کنی ؟ و گاهی او را بیش از فرزندان رعایا و خدمتکاران توبیخ می کنی ؟! " آموزگار گفت :" به دلیل آن که آموزش و تربیت برای عوام و خواص به علت جایگاه اجتماعی آن ها متفاوت است . عوام هر سخنی بگویند و رفتاری را انجام دهند ، اهمیتی ندارد و تاثیری بر جامعه نگذارد ، اگر درویشی صد سخن ناپسند بگوید ، ممکن است دوستانش نیز از یک سخن او با خبر نشوند اما اگر پادشاهی به شوخی سخنی بگوید از یک کشور به کشور دیگر رفته و در همه جا پخش می شود . پس لازم است آموزگار نسبت به شاهزاده در آموزش نکات اخلاقی بیش از حد فرزندان رعایا و خدمتکاران سختگیری کند .
هر کس در کودکی ادب نشود در بزرگی رستگار نخواهد شد . چوب هنگامی که هنوز خشک نشده ، برای شکل گرفتن و پیچاندن قابل انعطاف است . اما وقتی خشک شد دیگر نمی توان با آن کاری کرد و تنها به درد سوزاندن می خورد . پادشاه از نیک اندیشی و پاسخ پسندیده او خوشحال شد و دستور داد ضمن دادن هدایا ، مقام بالا تری در دربار به او بدهند .