بازنویسی حکایات گلستان سعدی از نظم و نثر کهن به نو 36
حکایت
از یکی از علماء پرسیدند :" نظر شما در رابطه با گذران زندگی با مال وقفی چیست ؟ " او گفت:" اگر نان وقفی برای رفع گرسنگی و توانایی برای انجام نیایش و تمرکز بر سیر و سلوک باشد حلال است اما اگر به سیر سلوک روی آورد ، تا تظاهر به عبادت کند و نان وقفی بستاند ، حرام است . ای صاحبدل هدف از عبادت نباید برای گرفتن نان وقفی باشد .
حکایت
درویشی به حضور صاحبدلی بزرگوار رفت . در مجلس او گروهی از سخنوران بلیغ و فاضل نشسته بودند . هریک سخنی زیبا و لطیف می گفت . درویش که بیابانی طولانی را طی کرده بود ، خسته و گرسنه گوشه ای نشسته بود . یکی از میهمانان از او پرسید :" چرا سخنی نمی گویی ؟"
درویش گفت :" من مانند حاضرین در این مجلس فاضل و بلیغ نیستم و چیزی نمی دانم ، اما اما یک بیت شعر را تقدیم شما می کنم . " همه باهم گفتند :" شعرت رابخوان ! " درویش اشاره به سفره کرد و گفت :" (مفهوم بیت) فرد گرسنه در برابر سفره گسترده غذا های لذیذ چه سخنی می تواند ، بگوید . همه به ظرافت سخن او خندیدند . صاحبخانه به درویش گفت :" اگر کمی صبر کنی خدمتکاران مشغول درست کردن کوفته بریان هستند . درویش گفت :" کوفته نمی خواهم ، برای من نان خالی سفره تو از کوفته بریان بهتر است .
حکایت
مریدی به پیر خانقاه گفت :" از مزاحمت مردم که هر روز به دیدارم می آیند ، در عذاب هستم و وقتی برای انجام نیایش و کارای عبادی خود و خلوت نشینی من نمی گذارند ، چه باید بکنم ؟!" مرشد پیر گفت :" به آن کس که درویش است کمک کن و پول بده و از آن کس که ثروتمند است ، درخواست کمک و پول کن ! تا آن ها دیگر مزاحم تو نشوند . اگر گروهی گدا را جلودار لشکر کنی ، دشمنان از ترس توقع و درخواست کمک آن ها ، جبهه نبرد را ترک کرده و تا دور دست ها می گریزند .