بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 111
نبرد اسکندر با دارای داراب
دو لشکر کنار رود فرات یک هفته مقابل هم بودند روز هشتم به هم تاختند گرد و بار آسمان را فرا گرفت ناگهان با به سوی ایرانیان وزید و دید آنها را کور کرد . ایرانیان پا به فرار گذاشتند و اسکند و سپاهیانش آنها را تعقیب کردند با کشته شدن تعداد بسیار از ایرانیان سپاه روم پیروز شد .
دارا بار دیگر لشکری فراهم کرد و به آنها از گنج هایش بخشید اسکندر به مقابله آنها رفت و طی سه روز نبرد تعداد بسیاری از ایرانیان را کشت سپس به دنبال فراریان و دارا تاخت وقتی به ایرانیان رسید به آنها گفت اگرچه دست شما به خون رومیان آغشته است اما من به شما امان می دهم . سپاه اسکندر پهار ماه در آن مکان به استراحت پرداخت .
گذر دارا از جهرم برای رفتن به شهر استخر
جهرم محل نگهداری بخشی از گنج های دارا بود بزرگان به پیشواز او آمدند در حالی که از غم کشته شدن پدر یا پسر خود غمگین بودند . دارا از جهرم به استخر رفت و بر تخت نشست و از بزرگان و خردمندان و جنگجویان چاره جویی کرد به آنان گفت اگر امروز با افتخار بمیریم بهتر از زنده ماندن و شادکامی در کنار دشمن است ! روم زبون اکنون تمام جهان را گرفته اگر به من کمک کنید کشور آنها را خواهیم گرفت .
آماده شدن اسکندر برای نبردی دیگر با دارا
وقتی دارا از اتحاد دارا با بزرگان آگاه شد سپاهی عظیم فرام کرد و به استخر حمله کرد و بار دیگر دارا را شکست داد . دارا به کرمان رفت بزرگان به دارا پیشنهاد دادند چون کشتگان زیادی داده ایم بهتر است نامه ای به اسکندر بنویسی و اظهار زیردستی او را بکنی ! و با او مدارا بکنی .
دارا به درخواست بزرگان نامه را نوشت و از او تقاضای بخشش کرد و گفت اگر موافقت کنی گنج گشتاسب و اسفندیار را برایت می فرستم و همیشه یار و یاورت خواهم بود ! اگر فرزندان و پوشیده رویانم را نزد من بازگردانی کار شگفتی نخواهد بود زیرا منش پادشان بزرگ را انجام داده ای ! نامه را قاصدی به اسکندر رساند .
اسکندر پاسخ داد فرزندان و پوشیده رویان تو در اصفهان در امانند و من با آنها کاری ندارم تو نیز به ایران بیا و پادشاهیت را بکن !
ننگ دارا از از خدمت کردن به رومیان
دارا به بزرگان گفت خدمت کردن به رومیان برای من ننگ بزرگی است سپس نامه ای به پادشاه هند ، فور نوشت و به او گفت اسکندر از روم به ما حمله کرده اگر مرا یاری کنی گنج فراان به تو می دهم !
اسکندر از خبر این اتحاد آگاه شد و با سپاهی به دارا حمله کرد سپاهیان خسته و گریزان از جنگ ایرانی در برابر رومیان مقاومت نکردند و از آنها امان خواستند ، دارا با سیصد سوار و دو وزیر موبد به نام ماهیار و جانوشیار پا به فرار گذاشت .