آغاز نبرد لشکر ایران و سپاهیان ارجاسب

        وقتی شب شد باز آتشی بزرگ روشن کرد ، دیدبانان دود را در روز و آتش را در شب دیدند و به پشوتن گزارش کردند ، پشوتن لشکر را به سوی دژ حرکت داد ارجاسب خبر حمله لشکر ایران را شنید لباس رزم پوشید دستور داد کهرم شیپور جنگ بزند .

        به طراخان دستور داد با ده هزار جنگجو خنجردار برو و ببین این افراد مسلح چه کسی هستند ؟ طراخان با مترجم به راه افتاد و از دور پشوتن را با گرز اسفندیار دید . دو سپاه به هم تاختند طراخان به نوش آذر حمله کرد و او را از کمر به دو نیم کرد ، سپاه ایران به قلب سپاه دشمن حمله برد سپاه از هم گسسته و گریزان شد کهرم به پدرش گزارش داد که لشکری از ایران به فرماندهی اسفندیار در بیرون دژ است . ارجاسب دستور حمله به ایرانیان در خارج از دژ را صادر کرد و گفت هیچ کس را زنده مگذارید.

     وقتی هوا تاریک شد اسفندیار لباس رزم پوشید ، به سپاهیان خوراک و نوشیدنی داد سپس آنها را سه گروه کرد یک گروه در دژ ماندند تا در دژ بجنگند یک گره را مامور حمله به نگهبانان دژ کرد به گروه سوم نیز گفت بروید و افرادی را که از بزم دیشب ما مست هستند با خنجر بکشید ، خودش نیز با بیست مرد جنگجو به کاخ ارجاسب رفت .

کشته شدن ارجاسب به دست اسفندیار

        هما و به آفرید صدای خروش و ورود اسفندیار به کاخ ارجاسب را شنیدند و به سوی او رفتند کاخ پر از کشته شده بود ارجاسب از خواب بیدار شد و لباس رزم پوشید اسفندیار به او گفت اکنون به دست بازرگان کشته خواهی شد و با او با شمشیر و خنجر مبارزه کرد ، اسفندیار ضربه ای به ارجاسب زد که از شدت زخمش از پا درآمد ، اسفندیار سر ارجاسب را از تن جدا کرد شبستان کاخ را به خادم آن سپرد و در خزانه را قفل و مهر کرد .

       به آخور اسبان رفت و اسبی تازی برگزید با صد وشصت جنگجو به همراه هما و به آفرید از کاخ خارج شد . از ایرانیان تنها ساوه و و چند جنگجو در کاخ باقی ماندند . اسفندیار به آنها گفت بعد از رفتن من در دژ را محکم بر روی ترکان ببندید هر موقع دیدید من به سپاه ایران رسیدم و سپاه ترکان گریزان به دژ بازگشتند از بالای دژ سر ارجاسب را جلو سپاهش بیندازید .

       شب هنگام کهرم صدای نگهبانان دژ را شنید به اندریمان گفت باید بازگردیم و صدای یاغیان درون دژ را قطع کنیم و سر این دشمنان خانگی را ببریم  . اسفندیار به دنبال آنها رفت وقتی آنها سپاه ایران پشت سرشان دیدند به ناچار شروع به نبرد کردند و تا سپیده دم کنار جنگیدند .

       افرادی که در دژ بودند سر ارجاسب را به پایین انداختند ترکان پیکر را قطع کردند و شروع به گریه و زاری کردند دوباره به کین خواهی ارجاسب شروع به جنگ کردند ، اسفندیار و کهرم با هم درگیر شدند اسفندیار کمربند کهرم را گرفت و او را بر زمین زد ، لشکریان دست کهرم را بستند و با خواری از میدان نبرد بردند .