پیشگویی جاماسب از نبرد برای گشتاسب

      گشتاسب به سرداران ، پهلوانان و مرزداران دستور آماده شدن برای جنگ داد .حقوق دو سال آنها را تامین و آنها را به سلاح تجهیز کرد و برای جنگ حرکت کرد گشتاسب از بامیان و بلخ عبور کرد تا به جیحون رسید و سپهدار لشکر را در آنجا مستقر کرد گشتاسب از جاماسب اخترشناس پیشگویی نتیجه جنگ را پرسید او پرشان شد و گفت به شرطی می گویم که شاه مرا در امان بدارد ، گشتاسب به جان زریر و اسفندیار قسم خورد که بدی به نمی کند !

        جاماسب گفت در این جنگ پدران زیادی بی پسر و پسران زیادی بی پدر خواهند شد ، اردشیر و شیدسب و پیروز پسرانت نیز پس از کشتن ترکان و سواران زیادی دشمن کشته خواهند شد ، وقتی پسر من به خوانخواهی شیدسب به میدان نبرد میرود در حالیکه در یک دست شمشیر و در دست دیگر کلاه خود و درفش کاویان را با دندان مبرد پس از کشتن افراد بسیار از دشمن کشته می شود .

      زریر وارد میدان می شود و هزار سوار را اسیر می کند و نزد تو می فرستد و بسیاری را می کشد اما وقتی پیکر بی جان اردشیر را می بیند با اسب به سوی خاقان چین می تازد اما هنگامی که پیروزمندانه باز می گردد بیدرفش با نیزه بر سر راه او کمین می کند و تیری آغشته به زهر به او می زند و اسب و زین او را به سوی ترکان می برد .

     آنگاه تو به خونخواهی پسرانت حمله می کنی و بسیاری را می کشی ! بیدرفش پلید به میان لشکر ایران می تازد و بسیاری از نزدیکانت را می کشد . پس از آن اسفندیار با سپاهش بر بیدفش می تازد و تن او را با ضربه شمشیر هندی به دو نیم می کند و با گرز آهنی هر که را سر راهش است بر زمین می افکند و سرانجام سالار چین از ترس می گریزد و تو بر دشمن پیروز می گردی !

      گشتاسب با شنیدن پیشگویی بیهوش بر زمین افتاد بعد از آن از غم از دست دادن عزیزانش که در جنگ از دست می داد ، بسیار گریست .

      گشتاسب گفت نمی خواهم دل مادرم را بسوزانم من به هیچکدامشان اجازه جنگ و زره برای نبرد نمی دهم . موبدان و خردمندان به گشتاسب گفتند اگر این پهلوانان و بزرگان به نبرد نروند چه کسی را می خواهی برای نبرد با آنها بفرستی ؟ برخیز و بر تخت بنشین که این تقدیر روزگار ستمکار و خواست خدا است  از اندوه خوردن سودی نمی بری !

آرایش سپاه گشتاسب و ارجاسب

      گشتاسب یک سمت لشکر را به اسفندیار و سمت دیگر را به پسر جاماسب گرامی سپرد سپس زریر را فراخواند و درفش را به او داد و گفت لشکری برگزین و به سوی جاماسب بتاز ! زریر با پنجاه هزار سوار به راه افتاد .

       ارجاسب نیز سی هزار سوار خلخی و یک سوی لشکر را به بیدرفش و یمت دیگر لشکر با صدهزار سوار را به گرگسار و میان سپاه را به نام خواست سپرد و خود با صد هزار سوار از پشت لشکر را پشتیبانی می کرد .پسرش کهرم را نیز سالار سواران کرد .