بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 80
ملاقات گشتاسب با هیشوی
روزی هیشوی گشتاسب را دید و دوان دوان پیش او آمد گشتاسب او را به خانه نزد کتایون برد و از او پذیرایی کرد سپس گشتاسب به شکار آهو رفت پس از بازگشت بخشی از شکار هایش را به هیشوی و بخشی را به کدخدا و بزرگان آن روستا بخشید .
به خواستگاری رفتن میرین برای دختر دوم قیصر
میرین به قیصر پیام فرستاد که اجازه بده دختر دومت با من ازدواج کند قیصر گفت من به خاطر ازدواج کتایون با آن غریبه که شایستگی پیوند با ما را نداشت به ازدواج دختران دیگرم راضی نیستم مگر اینکه تو یک کار بزرگ انجام دهی ! که بزرگان به سبب آن تو را تحسین کنند خواستگار دختر من باید به بیشه فاسقون برود و گرگی که تنش چون اژدها و زورش مانند فیل و دندانش چون گراز است را بکشد . میرین گفت نیاکانم همه جنگجو بوده اند من این کار را انجام می دهم !
سپس نظر اخترشناسان برای این کار بزرگ که برایش پیش آمده بود پرسید آنها گفتند که روزگاری نامداری ایرانی می آید که سه کار بزرگ می کند یکی اینکه داماد قیصر و مایه بزرگی او می شود در زمان او دو جانور وحشی بد ذات پدید می آیند که به همه آسیب می رسانند آنها به دست او کشته می شوند او از کسی باک ندارد .
درخواست کمک میرین از گشتاسب
میرین از کار کتایون و گشتاسب با خبر بود نزد هیشوی رفت و نظر اخترشناسان را به او گفت و از او خواست چون تو گشتاسب را می شناسی از او کمک بخواه ! هیشوی نزد کدخدای روستا رفت و سراغ گشتاسب را گرفت او گفت گشتاسب اکنون در نخجیر برای شگار رفته و به زودی می آید و راهی برای این مشکل می یابد ! هیشوی با دیدن گشتاسب به او گفت این مرد دبیری دانشمند و بزرگ است و نژادش به سلم می رسد حتی شمشیر سلم را نیز دارد ، سواری پهلوان و تیرانداز است که قصد دارد داماد قیصر شود وقتی درخواستش را با قیصر مطرح کرده او گفته باید به بیشه فاسقون بروی گرگ وحشی که آنجاست را بکشی سپس داماد من خواهی شد ، سپس به گشتاسب گفت بتوانی گرگ را بکشی من خدمتگزار و بنده تو می شوم .
شکار گرگ در بیشه فاسقون
گشتاسب پذیرفت که گرگ را بکشد و از آنها خواست که جای گرگ را به او نشان دهند آنها هشدار دادند که گرگ از اسب بزرگتر است ، دندانش بزرگتر از دندان فیل و سرعتش از دو اسب بیشتر است . افراد بسیاری برای شکارش رفته اند اما بازنگشته یا ناکام مانده اند .
گشتاسب گفت شمشیر سلم و اسبی نیرومند به من بدهید . میرین به سرعت آنها را آماده کرد و هدیه های گرانبها از گوهر و یاقوت را به آن افزود .گشتاسب آنچه را گفته بود برداشت و هدایا را به هیشوی بخشید و با آنها به سوی بیشه به راه افتاد .
نبرد گشتاسب با گرگ وحشی
میرین نشیمن گرگ اژددها پیکر را با انگشت به گشتاسب نشان داد و سریع با هیشوی بازگشتند . گشتاسب با کمان آماده به لانه گرگ نزدیک شد و خروشی برآورد
گرگ او را دید با پنجه هایش زمین را شروع به کندن کرد تا حمله کند . گشتاسب شروع به تیر باران گرگ کرد . گرگ زخمی و سست شد و افتاد دوباره برخاست و به گشتاسب حمله کرد و با سر به شکم اسب گشتاسب زد و شکم اسب را درید گشتاسب شمشیر کشید و چنان بر سر گرگ زد که پشت و یال و و بدنش را به دو نیم کرد .
سپس دندان های دراز گرگ را کند و نزد هیشوی و میرین که داستان نبرد او با گرگ را برای مردم می گفتند بازگشت .
گشتاسب گفت به بیشه بروید و این حیوان درنده که به بزرگی یک فیل هست را ببینید ، میرین هدایای شایسته دیگری را به گشتاسب داد اما گشتاسب جز اسب چیز دیگری را از او نپذیرفت .
کتایون با شگفتی از او پرسید تو به نخجیر رفتی چرا لباس رزم به تن داری ؟ گشتاسب گفت مردی از کشورم درود خانواده ام را رساند و این هدایا را به من داد .