بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 76
بخشش کی خسرو به بزرگان ایران
کی خسرو در گنج را گشود و به گودرز گفت این گنج ها را مصرف کن و بر همه چیز نظارت داشته باش ، رباطی که نزدیک ایران است را بازسازی کن ، آبگیری که به دست افراسیاب ویران شده آباد کن ، کودکان بی مادر و زنان بی شوهر و بی نوا را سرپرستی کن .
گنج بادآور را که پر از تاج و زیور و گوهر است برای آباد کردن شهر های ویران آتشکده های ویران و بی هیربد و کسانی که ورشکسته اند و بازسازی چاه های بی آب برسان .
گنج عروس را که کاووس در شهر توس قرار داده به زال و رستم ببخش . جامه های تنش را به رستم داد . دستبند و گردنبند و جوشن و گرز و اسبانش را به توس داد . همه باغ و گلشن ها را به گودرز داد . همه سلاح های تنش را به گیو داد . ایوان و خرگاه و سراپرده و خیمه و آخور و چهارپا ها را به فریبرز داد . جوشن ، ترگ و کلاه رومی ؛ گردنبند ، دو انگشتر یاقوت که نامش را روی آن نوشته بود به بیژن داد .
وداع کی خسرو
کی خسرو گفت زمان ماندن من به سرآمده اگر چیزی مانده از من بخواهید ، همه گریستند و گفتند تاجت را به یادگار به که می دهی ؟ زال برخاست و گفت ای شهریار تو خدمات رستم به ایران را می دانی . برای او چه در نظر گرفته ای ! کی خسرو دستور داد دبیر را فرا بخوانند و در عهدنامه ای کشور نیمروز (سیستان) را به پاس خدماتش به رستم سپرد .
گودرز برخاست و گفت ای شاه من از زمان منوچهر و کی قباد و کی کاووس در خدمت کیان بوده ام هفتاد و هشت فرزندم را در جنگ برای آنها از دست داده ام و اکنون فقط هشت فرزند دارم ، گیو هفت سال برای یافتنت خورد و خوراک نداشت و از شکار خوراک خود را فراهم می کرد و لباسش پوست حیوانات بود او نیز از شاه چشم نیکی دارد . کی خسرو به دبیر گفت حکومت قم و اصفهان را برای او بنویسد .
توس برخاست و گفت وقتی تو در دور دست بودی من برایت می جنگیدم و در کوه هماون زخمی شدم ، در مازندران یار کاووس بودم . کی خسرو گفت پادشاهی خراسان را به تو می دهم .
دعوت لهراسب برای حضور در نشست بزرگان
کی خسرو به بیژن دستور داد لهراسب را بیاورد ، وقتی لهراسب وارد شد به احترامش برخاست به او درود فرستاد و گفت این تاج و تخت را به تو می سپارم ، خردمند باش و همنشین دیو مشو ! به بزرگان ایران نیز گفت از او فرمانبرداری کنید .همه ناراحت و در شگفت بودند که لهراسب باید را شاه بخوانند . زال برخاست و گفت چرا ناشایسته ای را به این جایگاه منصوب می کنی ؟ این شاه برای ما مایه ننگ است . نژاد او را به شاهی نمی شناسم . بزرگان ایران گفتند برای او جنگ نمی کنیم .
کی خسرو به زال گفت شکیبایی کن ! لهراسب دین دار ، خردمند ، نیک کردار و یزدان پرست است ، نبیره هوشنگ است هرکس به اندرز من گوش نکند سابقه خود را نزد من خراب کرده است .
زال سخن خود را پس گرفت و لهراسب را شاه خواند ، سپس کی خسرو گریان با بزرگان مجلس روبوسی و خداحافظی کرد .