بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 72
حرکت کی خسرو به ایران برای پیشگیری حمله افراسیاب
از میان بزرگان یکی را به فرماندهی دژ برگزید و حرکت کرد ، وقتی به گیو و محل کشتی ها رسید دو هفته آنجا ماند سپس کشتی ها را به آب انداختند راه یک ساله در هفت ماه طی شد و به ساحل رسیدند.
کی خسرو به دریانوردان دینار و خلعت و گنج بخشید و راه بیابان را در پیش گرفت تا به مکران و اشکش رسید . از میان بزرگان یکی را به شاهی مکران منصوب کرد و از آنجا به سوی چین حرکت کرد.
وقتی به رستم و چین رسید یک هفته آنجا ماند سپس به راه افتاد تا به سیاوشگرد رسید در آنجا در محلی که گرسیوز و گروی زره سر سیاوش را بریده بودند برای سر بریده سیاوش بسیار گریست و آنها را نفرین کرد و پیمانش با خود را برای گرفتن افراسیاب تکرار کرد سپس به رستم ، گیو و سپاهیان هدایای بسیار داد و به راه افتاد .
استقبال گستهم و بزرگان از کی خسرو
کی خسرو پس از مراسم استقبال سر و تن را شست و در جایی خلوت با جهان آفرین به راز و نیاز پرداخت که هر چه می جویم نشانی از افراسیاب نمی یابم تو می دانی که او خون بی گناهان را ریخته یک نفر را مامور راهنمایی من کن ! چون این راز بر تو پوشیده نیست اگر من اشتباه می کنم و تو از او راضی هستی آتش جنگ و کینه خواهی را در دل من از بین ببر !
یک سال در گنگ دژ ماند تصمیم گرفت به ایران برای دیدن کاووس برود آن سرزمین را از قچغار تا دریای چین به گستهم سپرد و لشکری بی اندازه به او داد تا بر چین و مکران مسلط باشد و به او گفت به دنبال افراسیاب بگرد !
حرکت کی خسرو به سوی ایران
کی خسرو با لشکرش و گنج و دینار و اسبان و خدمتکارانش و محصولات مکران با چهل هزار گاو گردونه کش از چاچ عبور کرد و به سغد رسید یک هفته آنجا بود با آتشکده ای که فیدون ساخته بود فت و زر و سیم به موبدان بخشید سپس به راه افتاد .
پس از عبور از جیحون به بلخ رسید یک ماه آنجا ماند باز به راهش ادامه داد در مسیر برای او همه شهر ها را آذین بسته بودند و بر سپاه درم و دینار و زعفران می افشاندند ، کی خسرو نیز به نیازمندان کمک مالی می کرد بعد از یک هفته به ری رسیدند و دو هفته آنجا ماند و سپس به سوی پارس حرکت کرد .
هفته سوم به سوی بغدا حرکت کردند ، کی خسرو فرستاده ای نزد کی کاووس فرستاد و از آمدنش او را مطلع کرد ، از طالقان و مرو رود گذشت تا به کی کاووس رسید همه جا را آذین بسته بودند در کاخ بر تخت نشست آنقدر بر سر شاه جوان زبرجد و یاقوت و زر ریختند که پایه های تخت ناپدید شد ، دستور داد بزرگان را فراخواندند و سفره ای در ایوان دیگر آراستند و کی خسرو از خاطرات و کار های بزرگش و شگفتی های سفرش گفت .
تا یک هفته در کاخ جشن و سرور بود روز هشتم در گنج ها را گشود و به کسانی که در رزم و بزم شرکت داشتند خلعت و گنج بخشید و سپس هریک مجلس را ترک کردند و به سوی دیار خود رفتند .
چاره اندیشی کی کاووس برای یافتن افراسیاب
کی کاووس به کی خسرو گفت افراسیاب روزی باز به گنگ دژ حمله خواهد کرد بیا با هم به آتشکده آذر گشسب برویم و سر وتن بشوییم و در کنار آتش مقدس از یزدان کمک بگیریم تا جای او را به ما نشان دهد .
با جامه ای سفید سوار بر اسب شدند و به آتشکده رفتند یک هفته آنجا نیایش کردن و گریستند و نخوردند و نه خوابیدند .