بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 41
جنگ چهل روزه سپاه ایران و توران
به افراسیاب خبر رسیدن سپاه ایران برای نبر رسید و دو لشکر شروع به جنگ کردند ، چهل روز با هم جنگیدند و هر روز سربازان زیادی کشته می شدند و نام آوران و سرداران و بزرگان زیادی به اسارت و بند ایرانیان در می آمدند ، پیران به سرزمینش ختن بازگشت ، اقوام کشانی ، شگنی و وهری جنگ را ترک کردند ، سپاه توران رو به شکست بود .
افراسیاب برای چاره جویی موبدان و بزرگان را فراخواند و گفت دو قسمت از سپاه ما کشته و یا زخمی شده اند و رستم مقابل ماست و می دانم از کین خواهی دست بر نخواهد داشت .
موبدان و بزرگان گفتند اگر از سپاه سقلاب و چین برای نبرد استفاده کنی کسی از لشکریان ما کشته نخواهد شد !
افراسیاب پس از گرفتن یاری آنها در خزانه را باز کرد و به بزرگان و لشکریان آنها زر و دینار و گوهر بخشید و آنها را آماده نبرد کرد .
تحویل هدایا و نامه کی خسرو را به رستم
فریبرز هدایا و نامه را به رستم داد ، رستم لشکرش را به سوی سغد برد و دو هفته آنجا به شکار و بزم پرداخت .
جنگ رستم با کافور
یک منزل بعد از نخجیرگاه دژی بود که فرمانده بدی به نام کافور داشت . رستم به گستهم دستور داد با سه هزار سوار به آنجا حمله کند . گستهم پس از رسیدن به دژ دستور تیرباران داد ، کافور به سختی مقابله کرد و افراد بسیاری از ایرانیان کشته شدند .
گستهم از بیزن خواست با شتاب نزد رستم برود و تقاضا کند با دویست سوار به کمک آنها بیاید ، رستم به سرعت خود را به میدان جنگ رساند ، کافور با شمشیر به رستم حمله کرد ، رستم با سپر دفاع کرد و با عمود چنان ضربه ای زد که سر و شانه او شکست سپس به سوی دژ حمله برد اما دژبان ها در دژ را بستند و به رستم گفتند تلاش تو بیهوده است زیرا این دژ از بنیان از سنگ و خشت و چوب و نی بوده و بسیار مستحکم است تا کنون کسی موفق به تسخیر این دژ نشده است در این دژ سلاح و خوردنی و نوشیدنی و آذوقه بسیار است و از زیر آن راه هایی برای آوردن آذوقه وجود دارد . اگر سال ها با ما بجنگی چیزی به دست نخواهی آورد .
رستم سپاه را در چهار طرف دژ مستقر کرد ، توس و گودرز یک طرف و سپاهیان زابلی سوی دیگر قرار داد . هرکس که روی دژ معلوم می شد او را با تیر می زدند رستم دستور داد پای نیمی از دیوار های دژ را گود کنند و در آن نفت بریزند و سپس به آتش بکشند . با سوختن دیوار و دود حاصل شده سپاهیان درون دژ بیرون ریختند .
رستم دستور نبرد داد ، گستهم و بیژن با نیزه داران به دژ حمله کردند وارد دژ شدند در را بستند و شروع به کشتن و تاراج و اسارت گرفتن افراد کردند و بدین ترتیب دژ تسخیر شد.
حرکت گیو به مرز چین برای از بین بردن باقیمانده سپاه توران
سپس رستم به گیو دستور داد با ده هزار سوار به سوی مرز ختن برای از بین بردن باقیمانده سپاه توران برود ، پس از سه روز گیو با اسیران و زیبارویان ، ابان و غنایم بسیار بازگشت رستم و بزرگان او را ستودند و سه روز به شادی و بزم نشستند و روز چهارم برای نبرد با افراسیاب به راه افتادند .
افراسیاب از خطر حرکت رستم به سوی توران نگران شد زیرا قدرت رستم را به یاد داشت رستم در کودکی یکبار او را از زین اسب بلند کرده و بر زمین زده بود اما لشکریان او را دل داری دادند و گفتند او یک نفر است تو سپاه و سلاح بسیار داری گذشته را فراموش کن و ساز جنگ کن و نام کی خسرو را از گیتی پاک کن !
نمانم که کی خسرو از تخت خویش شود شاد و پدرام از بخت خویش