بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 39
توس سپیده دم بر طبل جنگ کوبید
گودرز در میمنه ، فریبرز در میسره و توس در قلب لشکر ایران و کندر در میمنه ، گهار در میسره و خاقان چین ، شنگل و پیران در قلب لشکر توران قرار گرفتند .
شنگل سپاهش را سه بخش کرد یک بخش همراه خود با فیل های آراسته ، سی هزار نیزه دار و سی هزار کمان دار به همراه سپرداران چینی سپس تیرباران آغاز شد . گرد و غبار آسمان را تیره کرده بود و خون مغز جنگجویان بر زمین می ریخت .
هومان به پیران گفت نبرد امروز به سود ما به پایان خواهد رسید و لازم نیست تو جلو لشکر باشی! پشت سر خاقان چین با دویست سوار حرکت کن ! زیرا اگر رستم تو را ببیند کار تو تمام است !
گودرز به سالخوردگان سپاه ایران گفت من تا کنون چنین جنگی در عمرم ندیده ام !
شنگل رستم را به مبارزه می طلبد
شنگل فریاد زد آن مرد سیستانی کجاست ؟ رستم صدای او را شنید و فریاد زد آمدم و گفت : من رستم پسر زال هستم اکنون خواهی دید که چگونه تو را می کشم ! رستم با نیزه به او زد و او بر زمین افتاد خواست او را بکشد که سوارانش به او کمک کردند که بگریزد ، رستم جنگجویان زیادی را کشت و عده ای از ترس او پا به فرار گذاشتند .
شنگل به جنگجویانش گفت : او دیگر کیست ؟! او هماوردی ندارد ! خاقان چین به شنگل گفت تو که امروز بامداد چیز دیگری می گفتی !
رستم با سوارانش به سوی لشکر چین حمله کرد با هر ضربه ده نیزه آنها را می شکست ! هیچ کس توان نبرد با او را نداشت . رستم گفت : اکنون تاج و تخت خاقان چین را می گیرم و کسی از اقوام شگنی ، سقلاب و چین باقی نمی گذارم ! و این میدان را گورستان آنها می کنم .
نبرد رستم با کندر و ساوه ، گهار
رستم به سوی کندر حمه کرد یکی از خاندان کاموس به نام ساوه با درفش قوم کشانی پیش آمد رستم چنان با گرز بر سر او زد که در دم جان داد و رخش را از روی او عبور داد و درفش سرنگون شد سپس به سوی گهار با درفش سیاه رفت .
گهار ابتدا می خواست بجنگد اما با خود گفت زنده بودن بهتر از غوطه خوردن در خون است تغییر عقیده داد و پا به فرار گذاشت رستم به دنبال او تاخت و پشت او را گرفت و با نیزه به کمربند او زد و بر زمینش انداخت .
رستم فریاد کشید صد سوار با من بیاید تا سر شاه چین و تخت و تاجش را بیاورم ! من منشور و شنگل و خاقان چین را دست بسته نزد کی خسرو خواهم فرستاد ! از انبوه اجساد و کشته شدگان راه رفتن در میدان رزم مشکل بود .
خاقان چین به رستم دشنام و دستور تیرباران او را داد گودرز متوجه شد و به رهام دستور داد با دویست سوار کماندار از پشت رستم را پشتیبانی کند سپس به گیو گفت به راست برو و مواظب پیران و هومان باش .
رستم با کمند از هر سو بزرگان را بر زمین می انداخت و کسی از ایرانیان دست آنها را می بست و به پشت لشکر به اسارت می برد .