بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 36
پیشنهاد کاموس کشانی
کاموس گفت : چرا این قدر درنگ می کنید ؟ به یک باره حمله کنیم و کار را تمام کنیم همه نامداران و خاقان چین نظر او را پذیرفتند و لشکر را برای حمله در روز بعد آماده کردند .
با دیدن تحرکات و آگاهی از حمله دشمن ، روز بعد گودرز با فریبرز مشورت کرد که چه کار کنند؟ فریبرز گفت : رستم به من گفت از محل استقرارتان حرکت نکنید ! و با دشمن رو در رو قرار نگیرید تا من بیایم !
دیدبان خبر مشاهده سپاه ایران را از دور داد به خاقان چین و سالار تورانیان داد او گفت با او می جنگیم و و پس از به بند کشیدن او دست بسته نزد افراسیاب می فرستیم !
آغاز نبرد های کاموس کشانی
کاموس با سپاه به سوی کوه هماون رفت و به ایرانیان گفت : آیا کسی دارید که بتواند با من نبرد کند؟! گیو بر آشفت و به سوی کاموس حمله ور شد و به تیر اندازی کرد سپس دست به نیزه و شمشیر برد .
توس از دور شاهد نبرد بود وقتی دید گیو توان مقابله با کاموس را ندارد به یاری او شتافت تا غروب جنگیدند سپس از هم جدا شدند و هر یک سوی لشکر خود رفتند .
شب هنگام رستم به سپاه ایران رسید همه ایرانیان و بزرکان سپاه از دیدن او شاد شدند گیو و توس و بزرگان لشکر به تشریح وضعیت جنگ و معرفی سرداران دشمن چون شنگل ، کاموس و خاقان چین و تعداد سربازان و قدرتمندی و نبرد های آنها پرداختند .
سپیده دم هومان به تحرکات سپاه ایران نگاه کرد دید تعداد جنگجویان ایرانی بیشتر شده ، تعداد زیادی سوار زابلی با خنجر های کابلی و خیمه ای را دید که جنبشی گرد آن برپاست و فریبرز و توس نیز آنجا هستند . با نگرانی نزد پیران رفت و گفت گمان کنم رستم با سپاهی فراوان به کمک ایرانیان آمده است .
پیران این خبر را به کاموس و فرتوس نیز رساند . کاموس گفت نگران مباش ، من و سپاهم چنان می جنگیم که این دشت را تبدیل به دریایی از خون ایرانیان کنیم ! به خاقان چین نیز بگو در قلب سپاه من و سپاهم را پشتیبانی کند و سپس به آرام نمودن سپاه خود و سردارانش چون هومان و برادرش کلباد پرداخت .
آماده شدن سپاه ایران برای دفاع
رستم نیز با توس و گودرز و فریبرز به آرایش سپاه ایران پرداخت سپس خود به بالای کوه رفت و انبوهی از سواران و سربازان اقوام کشانی ، شگنی ، سقلاب ، هند ، چغانی ، رومی ، وهری ، سند با چهره ها و زبان های مختلف و درفش های رنگارنگ آنها را دید و اندیشید که چگونه با آنها مبارزه کند ، بازگشت و بدون گفتگو با کسی به توس گفت نبرد را آغاز کند ، کاموس نیز دستور نبرد داد و جنگ شروع شد .