جنگ گیو با پیران

      گیو به فرنگیس و کیخسرو گفت نگران سپپاه پیران نباشید و جلوتر بروید مهم نیست اگر من کشته شوم مهم آن است که شما زنده به ایران برسید و دوباره ایران آباد شود . گیو به پیران گفت : اگر می خواهی برای نبرد به این سوی رود بیا ! وقتی پیران نزدیک گیو شد او با گرز چنان محکم به پیران زد که از اسب به زمین افتاد گیو او را بست و به میان سپاه پراکنده دشمن تاخت و بسیاری را کشت ، سپاه دشمن پا به فرار گذاشت .

       گیو می خواست سر پیران را از تن جدا کند اما پیران گفت : تو می دانی من با افراسیاب در پیکارم و سزاوارم که به دست تو از چنگ این اژدها رهایی یابم . گیو از فرنگیس و کی خسرو نظر خواست . فرنگیس با چشم گریان گفت ما بوسیله او از دست افراسیاب در امان مانده ایم خون او را مریز

       گیو گفت : من سوگند خورده ام که اگر او را بگیرم خونش را بریزم و عمل نکردن به سوگند گناه است . کی خسرو گفت : برای سوگندی که خوردی می توانی گوش پیران را سوراخ کنی تا خونی بچکد و سوگندت ادا شود ، گیو پذیرفت .

       پیران اسبی خواست تا با آن بتواند باز گردد . گیو گفت : به شرطی که سوگند بخوری تا به نزد گلشهر همسرت دستان بسته ات را باز نکنی اسبی به تو خواهم داد سپس دست های پیران را بست و رها نمود .

گذر از جیحون

       گیو و فرنگیس و کی خسرو به جیحون مرز ایران و توران رسیدند گیو نزد ناخدای کشتی رفت و گفت ما را به آن سوی رود ببر . ناخدا گفت : چیزی به من بده ! زره ات یا این زن یا این جوان را به عنوان اجرت می گیرم ! گیو نپذیرفت و به او گفت روزی این کارت پشیمان خواهی شد .

      کی خسرو با اسب به رود زد و بعد از فرنگیس و گیو وارد رود شدند و به سلامت گذر کردند    

ملاقات افراسیاب با پیران دست بسته

       پیران داستان جنگ و سرنوشت سپاه را برای افراسیاب گفت : این وضعیت به خاطر آن است که تو پیر شده ای و دیگر شایستگی نداری ! سپس با سپاه به دنبال گیو به راه افتاد تا به جیحون و ناخدای کشتی رسید .هومان به افراسیاب گفت : صلاح نیست به دنبال آنها از مرز بگذریم و وارد دهان شیر شویم و خود را با رستم و گودرز و گرگین و توس روبرو کنیم ، افراسیاب پیشنهاد را پذیرفت و بازگشتند .

خوش آمد گویی کی خسرو و بزرگان ایران به کی خسرو

       گودرز و برخی بزرگان ایران تا هشتاد فرسنگی اصفهان به پیشواز کی خسرو رفتند اما توس بی اعتنایی کرد گیو برای توس نامه پیام فرستاد اگر بی احترامی کنی با من در رزمگاه طرف هستی ! توس گفت من با شما همفکر نیستم و دوست ندارم کسی از نژاد پشنگ و افراسیاب تورانی شاه ایران شود (کی خسرو فرزند سیاوش و فرنگیس دختر افراسیاب بود) . فریبرز فرزند کی کاووس سزاوار جانشینی و پادشاهی بر ایران است . گیو به گودرز پدرش نظر توس را گفت ، گودرز برآشفت و با دوازده هزار مرد جنگی به رویارویی با توس رفت . توس که دید برخورد با گودرز باعث کشته شدن ایرانیان و شادی افراسیاب می شود فردی را نزد کاووس فرستاد و قضیه را مطرح کرد . کاووس هر دو فراخواند ، شاه پس از گفتگو با آنها تصمیم گرفت با آزمایشی یکی از آن دو را برای جانشینی برگزیند .