بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 198
نامه بهرام چوبینه برای شاه ایران
او از جنگ با پرموده و ساوه شاه و خلعت شاه یاد کرد و گفت دیگر من برای شاه ارزشی قایل نیستم وقتی پسرت بر تخت بنشیند من از او فرمانبرداری خواهم کرد .
هرمزد با دیدن نامه و سکه های ضرب شده به نام پسرش خسرو به پسرش بدگمان شد و دستور داد او را بکشند .
حاجب دربار با خبر شد و خسرو را آگاه نمود ، خسرو شبانه تیسفون را ترک کرد .و به آذرآبادگان رفت .
جلد نهم
پادشاهی خسرو پرویز
گستهم و بندوی فرستاده ای برای اطلاع رسانی از آشوب در بغداد نزد خسرو فرستادند خسرو گفت از این وضع راضی نیستم من خدمتگذار پدرم هستم ، سپس با سپاهی از بردع و اردبیل و ارمینیه به بغداد تاخت .
شهر با شنیدن آمدن شاه آرام شد ، بزرگان برای شاه تختی گذاشتند و در خدمت او ایستادند ، خسرو نزد پدر رفت بر تخت نشست و به گرانمایگان بخشش نمود و گفت من دنبال آشتی و راستی هستم و سپس به آنها پند و اندرز داد .
اعلام فرمانبرداری بزرگان به خسرو
مرزبانان و سران لشکر و کشور چون بادان پیروز و شیرززیل ، شیران ، وستوی ، خنجست و پیل مست از عمان ، بیورگرد از کرمان ، سام اسفندیار با شنیدن خبر سوء قصد هرمز نسبت به پسرش و فرار خسرو با سپاه به دنبال خسرو گشتند وقتی او را یافتند به او گفتند این تاج و تخت زیبنده توست و ما در خدمت توایم . خسرو از سران خواست در آتشکده با او پیمان ببندند و آن را نشکنند .هرمزد و دایی خسرو که هیشه همراه او بود را به زندان انداختند .
توطئه هرمزد علیه بهرام
هرمزد به آیین گشسب گفت با بهرام چه کنیم او گفت مرا دست و پا بسته نزد بهرام بفرست ! هرمزد گفت این سخن تو اهریمنی است من تو را با سپاه نزد او می فرستم اگر اظهار کوچکتری کرد او را گرامی می دارم و بزرگی و دارایی می بخشم اما اگر سرپیچی کرد بخت او برگشته است !
مردی همشهری آیین گشسب در زندان بود از او خواست که از شاه تقاضا کند او را ببخشد و همراه او در این ماموریت باشد ! او پذیرفت و همشهری از زندان آزاد شد و با هم تا همدان رفتند ، آنجا پرسید کسی پیشگو و منجمی می شناسد ؟ گفتند پیرزنی فالگیر و ستاره شناس اینجاست .او را فراخواندند فالگیر گفت مردی را می بینم که تو را می کشد آیین گشسب به یاد گفته های اخترشناسان افتاد که گفته بودند مرگ تو به دست همشهری دزد و بیکار و پست در راهی دراز است .