بازنوسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 119

حیله اسکندر برای شکست دشمن

      کارآگاهان به اسکندر گفتند فیل های دشمن بر اسب های آنها برتری دارند و سوار نمی تواند به فیل آسیبی بزند . اسکندر به فیلسوفان دستور داد تا چاره ای بیندیشند .          

       یک صد و بیست آهنگر رومی و مصری و پارسی اسب و سواری آهنین ساختند  روی آن را با مس و میخ پوشاندن و درونش را پر از نفت کردند .

      وقتی سپاه اسکندر به لشکر فور رسید دستور داد اسب و نفت درون آن را آتش بزنند ، فیل ها از آتش ترسیدند و رمیدند و دو لشکر به هم تاختند .

دعوت اسکندر برای جنگ تن به تن با فور

         اسکندر قاصدی را نزد فور فرستاد و گفت چرا باید پهلوانان و چنگجویان دو لشکر کشته شوند ! بیا ما دو نفر با هم بجنگیم هر کدام زنده ماندیم سپاه و کشور دیگری متعلق به اوست .

        فور پیشنهاد اسکندر را پذیرفت ، هر دو خنجری به دست گرفتند و میان دو سپاه چرخیدند اسکندر وقتی هیکل تنومند فور را دید شگفت زده شد ، ناگهان از پشت سپاه روشی به پا خواست فور حواسش به آن سو جلب شد اسکندر از فرصت استفاده کرد و تیغ تیزی به گردن او زد و فور در دم جان داد دو لشکر به هم تاختند رومیان فریاد زدند فور کشته شد برای چه و برای که می جنگید !

    همه سلاح را زمین گذاشتند و برای امان خواهی نزد اسکندر رفتند ، اسکندر گفت نگران نباشید تلاش من برای خدمت به شماست می خواهم به جای رنج به شما گنج ببخشم ! و همه هندوان را توانگر می کنم .

جانشینی سورگ به جای فور و حرکت اسکندر به سوی کعبه ابراهیم

       اسکندر دو ماه بر تخت فور نشست به همه شپاهیان گنج و دینار و درم بخشید ، سپس پادشاهی را به پهلوانی هندی به نام سورگ داد و خود به سوی کعبه ابراهیم بیت الحرام حرکت کرد .

     خبرآمدن اسکندر به سوی مکه به حاکم مکه به نام نصر قتیب رسید بزرگان مکه به استقبال اسکندر رفتند و گفتند نصر قتیب به دنبال تاج و تخت و سپاه و گنج نیست ، او نبیره اسماعیل و پسر ابراهیم است. اسکندر به او احترام گذاشت و از او پرسید در خاندان شما غیر از تو چه کسی بزرگ است ؟ قتیب گفت : خزاعه ، سپس گفت وقتی ابراهیم درگذشت قحطان با ستم و بی رحمی یمن را گرفت و مردم بسیاری را کشت و روزگار خاندان ما برگشت بعد از او خزاعه آمد و بر حرم کعبه (حجاز) تا یمن و دریای مصر جکومت می کند او نیز بیدادگر و ستمگر است .

    اسکندر از نژاد خزاعه همه حتی کودکان را قتل عام کرد و به نژاد اسماعیل ارج نهاد سپس پیاده به بیت الحرام رفت با هر قدمی که اسکندر برمی داشت خزانه دار دینار می پاشید ، اسماعیلیان از کار و رفتار او شادکام شدند .

    اسکندر به نصر قتیب و مستمندان دینار و درم داد و از مسیر جده به سوی مصر حرکت کرد .

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 118

آزمودن جام کید شاه

     اسکندر دستور داد جام زرین را پر از آب سرد کنند و بیاورند ، همه از جام آب نوشیدند اما ذره ای از آن کم نشد . اسکندر از فیلسوف پرسید افزایش آب جام و کم نشدن از آن به چه علت است ؟!

        فیلسوف گفت ای شهریار این جام را کوچک مشمار ! که آن را در طول سال ها و با زحمت درست کرده اند ! اخترشناسان کشور های مختلف در ساختن آن نقش داشته اند ! علت آن مانند مغناطیس است که آهن را می رباید ! فلز این جام نیز آب را می رباید .

       اسکندر به پیران شهر میلاد گفت من پیمانم با کید را هرگز نمی شکنم زیرا این چهار چیز ارزشمند را از او گرفتم سپس دویست شتر بارکش زر و دینار و صد تاج گوهر نشان را در گنج هایی در کوه پنهان کرد و مقداری دیگر از آن گنج به عنوان یادگاری از شهر میلاد به سوی شهر قنوج حرکت کرد .

حرکت اسکندر به سوی شهر قنوج

     نزدیکی قنوج به فور شاه آنجا نامه نوشت از تخت برخیز و با اسبت نزد من برای امان خواستن بیا ! اگر سرپیچی و جاه طلبی کنی با سپاه بزرگم تو را گوشمالی خواهم داد ! تا از کارت پشیمان شوی !

     فور از نامه اسکندر خشمگین شد و پاسخ نوشت : لاف مزن ! شرم نداری که مرا نزد خود احضار می کنی ! چون دارا را شکست دادی این چنین دلیری می کنی ! من زیر بار این گونه سن گفتن تو نمی روم ! من پهلوانان زیادی را کشته ام بهتر است نیکویی کنی و دست از بد کردن برداری !

پاسخ سنگین فور و حمله اسکندر به قنوج

       لشکر اسکندر به سوی فور حرکت کرد راه بسیار صعب العبور بود گروهی از بزرگان نزد اسکندر رفتند و گفتند کسی یارای جنگیدن با تو را ندارد ، فور نیز طالب جنگ با تو نیست ! چرا برای گرفتن این سرزمین بی ارزش سپاهت را به ستی و کشتن می دهی ؟ ! در لشکر اسبی که بتوان با آن جنک کرد نمانده است !

       اسکندر خشمگین گفت اگر شما نیایید من این راه سخت را بدون شما می روم ! یار من یزدان و سپاه ایران است و از رومیان کمک نمی خواهم . سرداران پوزش خواستند و گفتند ما همگی در مت تو هستیم !

       اسکندر سی هزار نفر از ایرانیان را برگزید و سربازان رومی  پشت سر آنها قرار داد . چهل هزار سرباز ایرانی را در قلب لشکر گذاشت و سواران مصری را پشت سر آنها گذاشت ! به همراه لشکر چهل هزار شمشیرزن ، دوازده هزار سوار شایسته رومی و ، مصری و بربری شصت موبد و اخترشناس با در جلو لشکر نیز بود .