بهاران

بهاری زیبا آمد و چه سریع در حال طی شدن است .

عمر و جوانی هم زود گذر است .

بهتر بگویم هر چیز تازه ای نیز با گذر زمان کهنه و قدیمی می شود .

تلاش کنیم که در فرصتی که داریم و تا چراغ زندگیمان روشن است راه را برای آینده ی دنیا و عقبی خود هموارتر کنیم و راه دیگران را روشن نماییم .

کاری کنیم که با آثار و خاطرات به جا مانده از ما اگر باشیم یا نباشیم به نیکی از ما یاد کنند .

اگر   بودیم تمایل همنشینی با ما را داشته و در سختی ها به کمکمان بیایند .

و اگر نبودیم آمرزشی برایمان بخواهند .

دستمان رسید کمکی کنیم .

و اگر دستمان نیامد لااقل دل کسی نیازاریم که این بار بد  به منزل آخرت نتوانیم رساند .

هر زشتکاری و  شیطان صفتی و شیطان گفتاری و شیطان اندیشی را می کنیم اما در توهم  متکبرانه خود را صالح و عابد و دیگران را نادان و پست تر از خود می بینیم .

خود را ببینیم آیینه شکستن خطاست .

مطمئن باشیم که با نمایش بندگی و ظاهرآرایی و عوام فریبی خدا را نمی توان فریفت .

غافل نباشیم که راه های رسیدن به خدا فراوان است .

و ما نمی توانیم مدعی باشیم که این راه را فقط ما شناخته ایم .

اگر  ستمی بر ما رفته بدانیم دست بالای دست بسیار است و دست خدا بالاترین دست هاست .

با توکل و امید به خدا و همت مطمئنا ْ از زندگی را زیبا دیده و  از آن خرسند خواهیم بود .

حکایت مورچه

خالق این حکایت را نمی شناسم اما نکته ای زیبا را بیان کرده ٬ بد نیست آنرا بخوانید .
مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش رو شروع می‌کرد.
با خوشحالی به میزان زیادی تولید می‌کرد.
رئیسش که یک شیر بود، .......

رئیسش که یک شیر بود، از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.
بنابراین فکر کرد که اگر مورچه می‌تواند بدون هیچ گونه سرپرستی بدین گونه تولید کند، پس با داشتن یک سرپرست حتما میزان تولیدش بسیار بالاتر خواهد رفت.
او بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار زیادی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد.
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ورود و خروج بود.
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت.
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماس‌های تلفنی را بر عهده گرفت.
شیر از گزارشات سوسک لذت برده و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می‌کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه و تحلیل کند. او می‌توانست از این موارد در گزارشاتی که به هیئت مدیره می‌داد استفاده کند.
بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد.
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد.
مورچه زمانی که بسیار بهره ور و راحت بود، از این حد افراطی کاغذبازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود.
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد را معرفی کند.
این سمت به جیرجیرک داده شد. اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود.
این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد قبلی‌اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه‌سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد، به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آنجا نمی‌خندید و همه ناراحت بودند.
در این زمان بود که جیرجیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه درخصوص سنجش شرایط محیطی دارد.
با مرور هزینه‌هایی که برای اداره واحد مورچه میشد، شیر فهمید که بهره‌وری بسیار کمتر از گذشته شده است.
بنابراین او جغدی که مشاور شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود.
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد. نتیجه نهایی این بود: "تعداد کارکنان بسیار زیاد است".
حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلما مورچه ! چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.

کوتاه ترین داستان

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده كه برنده ی مسابقه نیز شده است .

For Sale: Baby Shoes, Never Worn


برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده

 

  کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده ی مشخصی ندارد !


The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door


آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند.