سیاوش پسر کاووس

          در فرهنگ های مختلف بیشتر شخصیت های اساطیری با سرنوشت مشابه اما با نام های مختلف زندگی می کنند ، در فرهنگ باستانی ایران سیاوش پهلوانی ایرانی نژاد با سرنوشتی غم بار است او دست پروده پهلوان رستم پاک نهاد و دارای روحی بزرگ و صلح جو و اعتقادات و اخلاق والای ایرانی است که برای حفظ نفس و پاک مردی خود و برقراری صلح و آرامش در دو سرزمینی که به آنها دلبستگی دارد و پیشگیری از جنگ و خونریزی بین ایران و توران بار ها تا پای از دست دادن جان پیش می رود و به انواع حیله های حاسدان دچار می شود که حاصل آن داستان غم انگیز زندگی او می شود .        سیاوش در باور های باستان

        به سبب اهمیت سرنوشت غم انگیز و جایگاه سیاوش در باور های ایران باستان گل " لاله واژگون" یا " لاله نگونسار " در پاوه و اورامانات و برخی دیگر از مناطق ایران به نام گل " اشک سیاوش " نامیده می‌شود . می گویند این گل در زمانی که گلوی سیاووش پاک‌نهاد با تیغ تیز گرسیوز خونریز بدنهاد آشنا می‌شد ، شاهد ماجرا بود به سبب آن اندوه ، از آن پس گل سر به زیر افکند تا بر بیگناهی سیاووش آرام آرام اشک بریزد در در نقش سرستون‌های ساسانی‌ها در طاق بستان در کنار نقش پادشاه ساسانی نیز لاله واژگون یا لاله نگونسار دیده می‌شود .

         به روایت مشهور سیاوش از ازدواج زنی از نسل گرسیوز با کیکاووس زاده شد . کیکاووس از سلسله کیانیان ، سیاوش را به رستم سپرد ؛ رستم، در زابلستان ، سیاوش را آیین سپاه راندن و کشورداری آموخت. چون سیاوش از زابلستان به کاخ پدر بازآمد ، کاووس وی را نواخت و به شادی آمدن فرزند جشنی برپا کرد. سودابه دختر شاه هاماوران و همسر کیکاووس و نامادری سیاوش ، عاشق و شیفته او شد چنان که در نهان ، پیکی به سوی سیاوش فرستاد و او را به شبستان شاهی فراخواند ؛ سیاوش نپذیرفت. روز دیگر ، سودابه نزد شهریار رفت و از وی دستوری خواست که سیاوش را به شبستان بفرستند تا وی از میان دختران همسری برای خود برگزیند . سیاوش ، به ناچار به شبستان رفت . در بار سوم ، سودابه ، سیاوش را به نزد خویش فراخواند اما سیاوش برآشفت و به تلخی از آنجا برخاست . سودابه ، کاووس را باخبر کرد و سیاوش را متهم ساخت . کاووس ، در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد اما در آزمایش ، شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش ، بوی گلاب به مشامش رسید ؛ و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته است و پسرش بی‏گناه است . خواست که سودابه را بکشد ، از شاه هاماوران اندیشه کرد که به کین‌خواهی برخیزد ؛ پس به سخن موبدان ، آتشی برپا کرد که گناهکار را از بی‏گناه جدا سازد ؛ سیاوش در این آتش رفت . سیاوش ، این آزمایش را پذیرفت ؛ و روز دیگر در آتشی که کاووس آماده کرده بود ، با اسب شبرنگ خویش وارد شد و تندرست از آن بیرون آمد. چون شاه خواست سودابه را بکشد ، سیاوش وساطت کرد ومانع این کار شد .

         سیاوش به دلیل بی‌وفایی پدرش کیکاوس به توران گریخته و از طرف افراسیاب پادشاه توران به گرمی پذیرفته شد . او نخست با دختر پیران ویسه به نام جریره ازدواج کرد که حاصل ازدواج سیاوش و جریره پسری است به نام فرود ( فرود به معنایی فروتن وخاکی وکسی که به ملایمت با دیگران رفتار می نماید است ) و سپس به پیشنهاد پیران با دختر افراسیاب به نام فرنگیس ازدواج کرد که حاصل ازدواج سیاوش و فرنگیس پسری است به نام کیخسرو است . سرانجام به خشم افراسیاب دچار گشته و کشته شد. ایران و توران بر سر این خون ناروا در هم آویختند و قرن‌ها خون ریزی شد.

سرنوشت سیاوش از زبان شاهنامه فردوسی

       در شاهنامه فردوسی حکایت سیاوش و داستان رستم پهلوان برای انتقام گیری خون اوبزرگ‌ترین اعجاز در میدان جنگ را به نمایش می گذارد .

       فردوسی داستان او را چنین آغاز می‌کند : دو سردار ایرانی ، توس و گیو برای شکار نزدیک مرزهای توران رفته بودند . در میانه‌ی شکار وجنگل به دختری برمی خورند . گیرایی و زیبایی دختر چون تیر بر دل دو پهلوان می نشیند ، این پهلوانان سالخورده و سپید موی بر سر تصاحب دختر به سختی بگومگو می کنند. یکی می گوید من او را نخست دیده‌ام . دیگری می گوید من او را گرفته‌ام . سرانجام او را نزد کیکاوس می بردند. سرگذشت خود بیان می کنند. کیکاوس نیز کشمکش را به نفع خود پایان می دهد.

      به گفته‌ی فردوسی این دختر اصلیتش تورانی و از نسل گرسیوز برادر افراسیاب است که با شهریار ایران درآمیخته و در نتیجه سیاوش پدید آمده است .

      فردوسی می گوید پرورش سیاوش را به رستم پهلوان سپردند تا جنگاوری آشنا به رزم و پهلوانی ماهر در بکارگیری اسلحه شود اما او بیش‌تر از جنگ به صلح علاقه داشت .

      فردوسی زیبایی سیاوش را از نیرو و زور و قدرتمندی او جدا نمی‌کند. زیبایی سیاوش هوش از سر زنان می‌ربود. در همان حال روحش نیز مانند جسمش زیبا بود . او پاکدامنی آسمانی بود .

      به گفته فردوسی سیاوش با این ویژگی‌های مردانه در محیطی نا مردانه با دشواری‌ها و ماجراهای مهلک برخورد کرده است .

       نخستین ماجرا با نامادری‌اش سودابه بود . سودابه زنی بود با زیبایی مشهور، او به سیاوش جوان نرد عشق باخت در حالی که او پسر خوانده‌اش بود . چون پاسخ رد شنید ، گزارش به کیکاوس برد . با روی خراشیده به حضور رسید و گفت : پسرت سر و صورتم خراشید و خواست بر من دست یازد و بهتانی زد . سیاوش از سر راستی سرگذشت را گفت . پادشاه در میان پسر و زنش مانده بود. به پیشنهاد مؤبدان ، دستور داد تا هردو برای شناختن گناه کار از آتش بگذرند . سیاوش از آتش گذشت و در امان شد .

      دومین ماجرا : خاقان توران قسمتی مهمی از ایران زمین را تصاحب کرد . کیکاوس غریو جنگ سر داد و پسرش سیاوش را فرمانده‌ی سپاهیان کرد . رستم نیز با سیاوش جنگ را به خوبی پیش برد . تورانیان از ایران زمین بیرون شدند . اکنون جنگ از دفاع به حمله عوض شد . سپاه ایران می‌باید که وارد خاک توران شود . در این میان فرستادگان افراسیاب رسیدند . افراسیاب درخواست سازش داشت . سیاوش پذیرفت . برای پایان دادن به جنگ ، خبر به پدر رساند . کیکاوس از پیشنهاد سیاوش برآشفت . او را از فرماندهی بر کنار کرد . دیگری را جانشین کرد و فرمان به ادامه‌ی جنگ داد . سیاوش پیشنهاد صلح را از فرمان پدر بهتر دید . از ایران بیرون شد و با سوارانی چند به توران و افراسیاب پناه برد .

سیاوش با این کار در پی آن بود که فرصتی برای رسیدن به هدف بزرگش بیابد . هدف این بود نگذارد خونی که آمیخته از دو کشور در وجودش بود ، بیهوده بر زمین ریزد . سیاوش در توران در نامه‌ای به پدر هدفش را چنین بیان می‌کند : « من به این جوانی ، اندیشه و خرد خود را پاس داشتم و بر نفسم چیره شدم . حرم شهریار نخستین اندوه را بر من آورد ، به گذشتن از آتش وادار شدم .  از این حال نیز رسته و پس از آن به جنگ پرداختم ، پیروز شدم ، سرانجام سازش کردم ، سازشی که دو جهان از آن شاد شوند اما قلب شاه به سنگ مبدل شد . »

       اما در توران ، افراسیاب در خواب سیاوش را دیده بود ، در تعبیر آن به او گفتند که اگر با این جوان ستیز کند یا او به دستش جان دهد ، تاج و تختش پایمال می‌شود ، توران ویرانه می‌گردد و خون جهان را فرامی‌گیرد . از این رو افراسیاب می‌خواست دل سیاوش را با خود همراه سازد . سیاوش نیز افراسیاب را دوست می‌داشت . می‌خواست با توران رشته‌های پیوند ببندد تا به هدفش برسد . از این رو به پیشنهاد پدرانه سردار پیران با فرنگیس دختر افراسیاب ازدواج کرد .

        سپس افراسیاب یکی از زیباترین بخش‌های توران را برای آسایش و زندگی دامادش برگزید . سیاوش در آن جا بنایی مناسب با روحیه‌ی صلح طلبش ساخت . این بنا به نام سیاوش گرد شاهکار جامعی از زیبایی‌های دو جهان بود .

         اما با فتنه گری های گرسیوز سرانجام همه چیز به پایان رسید. قلب افراسیاب از مهر سیاوش خالی شد ، خشم چشمان افراسیاب را بست و به جلاد دستور داد سر سیاوش را از تن جدا کنند. در این لحظه‌ فرنگیس دختر افراسیاب آمده و دلسوخته حکایت از بی‌گناهی سیاوش کرد .  از پدر درخواست کرد تا سیاوش بخشیده گردد . اما این خواهش‌های او کاری از پیش نبرد و کم مانده بود که حتی خود نیز کشته شود اما سرانجام با خواهش برخی ندیمگان مجازات مرگ او به زندان تغییر یافت .

        کار جلادی را سرداری به نام " کرو " انجام می‌داد . این شخص در یک همآوردی ، از سیاوش بی گناه آن ستمدیده بزرگ و صلح جوی ایران و توران شکست خورده بود ، سپرده شد او اکنون می خواست در این فرصت گرانبها سیاوش را بکشد ، که با وساطت نزدیکان شاه و تغییر مجازات ، به نیت پلید و خواستش شومش نرسید .

        بنابر گفته شاهنامه در نبردی ناجوانمردانه افراسیاب سیاوش را سر می برد ، از محلی که خون سیاوش بر آن ریخته گیاهی به نام " خون سیاوشان یا پرسیاوشان " می روید . رستم به خونخواهی سیاوش ، سودابه را می کشد و به دربار افراسیاب لشکر می کشد و بدین ترتیب فصل جدیدی از نبرد های ایرانیان و تورانیان آغاز می شود .

یادداشت

         سیاوش یا سیاووش (یا سیاوخش صورت پهلوی آن) از شخصیتهای مظلوم شاهنامه و فرزند کیکاووس از پادشاهان کیانی است . صورت اوستایی این نام سیاورشن به معنی دارندهٔ حیوان (اسب) نر سیاه است. در شاهنامه نیز اسب سیاوش با صفت شبرنگ (به رنگ شب = سیاه) آمده است .

 

منابع

سایت باشگاه اندیشه-نوشته پرویز شاهمرسی

 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نوشته حامد منوچهری کوشا

+ نوشته شده توسط سروش نیا در سه شنبه چهارم بهمن 1390 و ساعت 2:52 بعد از ظهر |